این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    اشعار معینی کرمانشاهی

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    اشعار معینی کرمانشاهی را از این سایت دریافت کنید.

    گنجینه ی بهترین شعرها

    گنجینه ی بهترین شعرها

    گنجینه ی بهترین شعرها

    گنجینه ی بهترین شعرها رحیم معینی کرمانشاهی / ســــر درون سینه بـردم تـــا بـبینـم خویــش را

    ســــر درون ســـــینه بـــــردم تـــا بـبینـــــم خویــــــش را

    طـعــــــــمه دنـــدان گـــــــرگ آز دیـــــــدم میــــــش را

    هرکـــه از این خوان هستی جرعه نوش غفلت است

    آخـــرش چـــون مــــن بجـــــان باید خریدن نیش را

    پــــرتـــــوی در راهـــــم افکــــن، ای چراغ عافیت

    تـــــا بجویــــــــم مقصـــــد افتـاده اندر پیش را

    عمر سودا نیست، ای سوداگران خود پرست

    بیشـتر جــــــو، بیشتــــر دارد زیـــان بیـــــش را

    جــــان بـــــدر بـــرد آنکه سودای جهانداری نداشت

    ای جـــــوان کـــــن گــــوش پنــــــد پیر خیر اندیش را

    گـــــر ســــری آزاده میــــخواهـــی رهــــا کــــن زور و زر

    ایــن تعلقهـــاست کــــافزون مــــی کــــند تشــــویش را...

    رحیم معینی کرمانشاهی

    برچسب‌ها: معینی کرمانشاهی

    + نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۲/۱۶ ساعت 14:35 توسط bermuda  | نظرات

    رحيم معيني كرمانشاهي / بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است

    بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است

    جامــــه پاکـــی دگــر وپاکی دامان دگر است

    کــــس ندیدیم کـــــه انکــــار کــــــــند وجدان را

    حــــرف وجــــــدان دگـــر و گوهر وجدان دگـر است

    کــــس دهـــان را به ثناگـــــویی شیــــطان نگــشود

    نفــــی شیطان دگــــر و طاعت شیـــــطان دگــــر است

    کـــس نگــــفته است ونگـــــوید کــــــه دد ودیــــو شویــــد

    نقــــش انســـــان دگــــــر ومعنــــــی انســــان دگـر است

    کــــس نیامـــــد کــــــه ستایــــد ستــــم وتفرقــــــــه را

    سخـــن از عـــدل دگـــــــر ، قصه احسان دگــر است

    هــــــرکـــــــه دیدم بخدمت کــــمری بست بعهــــد

    مــــرد پیمان دگــــــر وبستـــــن پیمان دگر است

    هــــرکــــه دیدیــــم بحفظ گـــــله از گرگان بود

    قصد قصاب دگر ، مقصد چوپان دگر است...

    رحيم معيني كرمانشاهي

    برچسب‌ها: معینی کرمانشاهی

    + نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۲/۱۶ ساعت 14:32 توسط bermuda  | نظرات

    اشعار رحيم معيني كرمانشاهي

    بـه پنـدار تــــو: جهانم زيباست! جامه ام ديباست!

    ديــــــده ام بيناست!

    زيـانـــم گـــــــــوياست!

    قفســــم طلاســــت!

    به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

    رحيم معيني كرمانشاهي

    برچسب‌ها: معینی کرمانشاهی

    + نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۴/۱۲ ساعت 4:11 توسط bermuda  | نظرات

    رحيم معيني كرمانشاهي / مـن كـه مشغولم بكاردل ، چه تدبيري مرا

    مـن كـه مشغولم بكاردل ، چه تدبيري مرا

    منكــــه بيــــزارم ز كــــارگــل ، چه تزويري مرا

    منكه سيرابم چنين از چشمه ي جوشان عشق

    خلق اگــــر با مــن نمي جوشد ، چـه تاثيري مرا

    منكـــه با چشــــم حقارت عالمي را بنگــــــرم

    سنگ اگر بر سر بكوبندم ، چه تاثيري مرا...

    رحيم معيني كرمانشاهي

    برچسب‌ها: معینی کرمانشاهی

    + نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۴/۱۲ ساعت 4:9 توسط bermuda  | نظرات

    رحيم معيني كرمانشاهي / من يكـرنگ بيزارم، از اين نيـــرنگ بازيها

    نــــــدارم چشــــــم من، تاب نگــــاه صحـــنه سازيهــــا

    من يكـرنگ بيزارم، از اين نيـــرنگ بازيها

    زرنگـــي، نارفيقــــــا! نيست اين، چون باز شد دستت

    رفيقــان را زپا افكـــندن و گـــردن فرازيها

    تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري

    بنــــازم هــــمت والاي بـاز و بي نيازيها

    به ميـــــداني كـــــه مـي بنـــدد پاي شهســـــواران را

    تو طفل هرزه پو، بايد كني اين تركتازيها

    تو ظاهــــرساز و من حقگـــو، ندارد غيــر از اين حاصل

    من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها

    رحيم معيني كرمانشاهي

    برچسب‌ها: معینی کرمانشاهی

    + نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۴/۱۲ ساعت 4:7 توسط bermuda  | نظرات

    عجب صبری خدا دارد! / رحیم معینی کرمانشاهی

    عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ،

    که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

    جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

    بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

    نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ،

    بر لب پیمانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

    زمین و آسمان را

    واژگون ، مستانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    نه طاعت می پذیرفتم ،

    نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

    پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

    سبحه ی، صد دانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

    هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

    آواره و ، دیوانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

    سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

    پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

    تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

    گردش این چرخ را

    وارونه ، بی صبرانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم.

    که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

    بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

    در این دنیای پر افسانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    چرا من جای او باشم .

    همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،

    تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

    و گر نه من بجای او چو بودم ،

    یکنفس کی عادلانه سازشی ،

    با جاهل و فرزانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

    " رحیم معینی کرمانشاهی"

    برچسب‌ها: معینی کرمانشاهی

    + نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۱۴ ساعت 6:42 توسط bermuda  | نظرات

    شعر دختر کولی از رحیم معینی کرمانشاهی

    منبع مطلب : temenna.blogfa.com

    اشعار معینی کرمانشاهی + گلچین زیباترین اشعار عاشقانه و زیبای شاعر معروف

    زیباترین اشعار عاشقانه معینی کرمانشاهی در این بخش گلچین اشعار شاعر معروف معینی کرمانشاهی را گردآوری کرده ایم. امیدواریم از خواندن این مجموعه کوتاه و بلند

    اشعار معینی کرمانشاهی + گلچین زیباترین اشعار عاشقانه و زیبای شاعر معروف

    اشعار معینی کرمانشاهی + گلچین زیباترین اشعار عاشقانه و زیبای شاعر معروف زیباترین اشعار عاشقانه معینی کرمانشاهی

    در این بخش گلچین اشعار شاعر معروف معینی کرمانشاهی را گردآوری کرده ایم. امیدواریم از خواندن این مجموعه کوتاه و بلند عاشقانه لذت ببرید.

    رحیم معینی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۰۱ در کرمانشاه – درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۹۴ در تهران)، نقاش، روزنامه‌نگار، نویسنده، شاعر و ترانه‌سرای اهل ایران بود.

    بیان نامرادی هاست اینهایی که من گویم

    همان بهتر به هر جمعی رسم کمتر سخن گویم

    شب و روزم به سوز و ساز عمر بی امان طی شد

    گهی از ساختن نالم گهی از سوختن گویم

    خدا را مهلتی ای باغبان تا زین قفس گاهی

    برون آرم سر و حالی به مرغان چمن گویم

    مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شب ها

    غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم

    بگویم عاشقم بی همدمم دیوانه ام مستم

    نمی دانم کدامین حال و درد خویشتن گویم

    از آن گمگشته من هم نشانی آور ای قاصد

    که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم

    تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم

    خوش آمد گویمت اما در آغوش کفن گویم

    ***

    نــــــدارم چشــــــم من، تاب نگــــاه صحـــنه سازیهــــا

    من یکـرنگ بیزارم، از این نیـــرنگ بازیها

    زرنگـــی، نارفیقــــــا! نیست این، چون باز شد دستت

    رفیقــان را زپا افکـــندن و گـــردن فرازیها

    تو چون کرکس، به مشتی استخوان دلبستگی داری

    بنــــازم هــــمت والای بـاز و بی نیازیها

    به میـــــدانی کـــــه مـی بنـــدد پای شهســـــواران را

    تو طفل هرزه پو، باید کنی این ترکتازیها

    تو ظاهــــرساز و من حقگـــو، ندارد غیــر از این حاصل

    من و از کس بریدنها، تو و ناکس نوازیها

    ***

    مـن کـه مشغولم بکاردل ، چه تدبیری مرا

    منکــــه بیــــزارم ز کــــارگــل ، چه تزویری مرا

    منکه سیرابم چنین از چشمه ی جوشان عشق

    خلق اگــــر با مــن نمی جوشد ، چـه تاثیری مرا

    منکـــه با چشــــم حقارت عالمی را بنگــــــرم

    سنگ اگر بر سر بکوبندم ، چه تاثیری مرا…

    ***

    مطلب مشابه: گلچین اشعار فریدون مشیری؛ زیباترین شعرهای فریدون مشیری

    بـه پنـدار تــــو: جهانم زیباست! جامه ام دیباست!

    دیــــــده ام بیناست!

    زیـانـــم گـــــــــویاست!

    قفســــم طلاســــت!

    به این ارزد که دلم تنهاست؟

    ***

    بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است

    جامــــه پاکـــی دگــر وپاکی دامان دگر است

    کــــس ندیدیم کـــــه انکــــار کــــــــند وجدان را

    حــــرف وجــــــدان دگـــر و گوهر وجدان دگـر است

    کــــس دهـــان را به ثناگـــــویی شیــــطان نگــشود

    نفــــی شیطان دگــــر و طاعت شیـــــطان دگــــر است

    کـــس نگــــفته است ونگـــــوید کــــــه دد ودیــــو شویــــد

    نقــــش انســـــان دگــــــر ومعنــــــی انســــان دگـر است

    کــــس نیامـــــد کــــــه ستایــــد ستــــم وتفرقــــــــه را

    سخـــن از عـــدل دگـــــــر ، قصه احسان دگــر است

    هــــــرکـــــــه دیدم بخدمت کــــمری بست بعهــــد

    مــــرد پیمان دگــــــر وبستـــــن پیمان دگر است

    هــــرکــــه دیدیــــم بحفظ گـــــله از گرگان بود

    قصد قصاب دگر ، مقصد چوپان دگر است…

    ***

    شعر بلند از معینی کرمانشاهی

    ترک آزارم نکردی ترک دیدارت کنم

    آتش اندازم به جانت بس که آزارت کنم

    قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی؟؟؟

    آنقدر قلبت بیازارم که بیمارت کنم

    من گلی بودم در این گلشن تو خوارم کرده ای

    همچو خاری در میان گلرخان خوارت کنم

    همچنان دیوانگان در کوی و بازارت کشم

    کهنه کالایت بخوانم ، بی خریدارت کنم

    بعد از این لاف و صفا و مهر با مردم مزن

    خلق را آگاه از طبع ریا کارت کنم

    ای سبکسر، دوست می داری سبکسر تر ز خویش

    با خبر شهری از آن گفتار و کردارت کنم

    هر کجا گویم که هستی وین زبان بازی ز چیست

    تا ابد در بند تنهایی گرفتارت کنم

    معینی کرمانشاهی ***

    ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستم

    زنده با عشقم، اسیر سود و سودا نیستم

    عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم

    رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم

    اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای

    تا بدانی اینقدر ها هم شکیبا نیستم

    بسکه مشغولی بعیش و نوش هستی غافلی

    از چو من بیدل، که هستم در جهان، یا نیستم

    دوست میداری زبان بازان باطل گوی را

    در برت لب بسته از آنم، کز آنها نیستم

    دل بدست آور شوی با مهربانیهای خویش

    لیکن آنروزی، که من دیگر بدنیا نیستم

    پای بند آز خویشم، مهلتی ای شمع عشق

    من برای سوختن اکنون، مهیا نیست

    هیچکس جای مرا دیگر نمیداند کجاست

    آنقدر در عشق او غرقم، که پیدا نیستم

    ***

    گر تو را یار و گر که بار توام

    چه توان کرد،بی قرار توام

    گر کشی ور به لطف بنوازی

    دست بسته،در اختیار توام

    تو به هر شکلی خواهیم،آنم

    تاری از موی تابدار توام

    در سخن های من نموداری

    آئینه دار روزگار توام

    آفتم را نمی توان دید

    کشت سر سبز نوبهار توام

    از تو من شهره ی جهان شده ام

    بهترین شعر و شاهکار توام

    زیر پا مفکنم به بیزاری

    دفتر عشق و یادگار توام

    وعده دادی ببینمت ای دوست

    پای تا سر در انتظار توام

    ***

    مطلب پیشنهادی: اشعار عارفانه؛ زیباترین اشعار عارفانه و عاشقانه، مجموعه شعرهای عارفانه و عاشقانه کوتاه و بلند

    اشکی به چشم و در دلم آهی نمانده است

    دیگر مرا ز عشق،گواهی نمانده است

    در چشم بی فروغ من از رنج انتظار

    غیر از نگاه مانده به راهی نمانده است

    در سینه سر چرا نکشم،چون که بر سرم

    جز سایه های بخت سیاهی نمانده است

    در دوره ای که عشق گناهست،بر دلم

    جز جای داغ مهر گناهی نمانده است

    نوری ز مهر نیست به دل های دوستان

    لطفی دگر به جلوه ماهی نمانده است

    در باغ خشک دوستی ای باغبان عشق

    از گل گذشته،برگ گیاهی نمانده است

    شور و حلاوتی ز کلامی ندیده ایم

    شوقی و جذبه ای به نگاهی نمانده است

    حسرت کشی ببین که دگر از وجود من

    منبع مطلب : roozaneh.net

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 3 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید