این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    حاج آقا سازگار

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    حاج آقا سازگار را از این سایت دریافت کنید.

    آپارات

    منبع مطلب : www.aparat.com

    غلامرضا سازگار

    غلامرضا سازگار شاعر و مداح (1320 ه. ش) معاصر ایرانی است.

    غلامرضا سازگار

    پرش به ناوبری پرش به جستجو غلامرضا سازگار

    زمینهٔ کاری شاعر و مداح

    زادروز 1320 ه. ش قم

    محل زندگی قم و تهران

    دیوان سروده‌ها نخل میثم، ماه خون گرفته، صیام در قیام و ...

    فرزندان 6 فرزند

    غلامرضا سازگار شاعر و مداح (1320 ه. ش) معاصر ایرانی است.

    مقاله‌های پیشنهادی محمد حسین پویانفر احمد شیخ ذاکر عبدالرضا هلالی نریمان پناهی نزار فضل‌الله روانی

    فهرست

    ۱ زندگینامه ۲ آثار ۳ اشعار ۴ منابع ۵ پی نوشت

    زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

    غلامرضا سازگار فرزند حسین متخلص به «میثم» در سال 1320 شمسی در شهر قم به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه‏‌های قدیمی سپری نمود و سپس به دروس حوزوی روی آورد.

    سازگار کار مداحی را از جلسات نونهالان آغاز کرد و در بزرگسالی، در جلسات ذاکرین به سرپرستی حاج ملاحسین مولوی شرکت کرد. او تا سن 19 سالگی در قم زندگی کرد و در همان سن ازدواج و سپس به تهران نقل مکان کرد. او صاحب شش فرزند، چهار دختر و دو پسر است.[۱]

    وی از مداحان قدیمی اهل بیت می‌‏باشد که در انجمن‌‏های ادبی مذهبی چون «انجمن ادبی نغمه‌‏سرایان مذهبی» حضور فعال داشته است.

    آثار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

    از سازگار مجموعه اشعار و نوحه و مراثی مختلفی به چاپ رسیده است که موارد ذیل از آن جمله است:

    «نخل میثم» در پنج جلد

    «یک ماه خون گرفته» در هفت جلد

    «از صیام تا قیام» در شش جلد

    «بهار امامت» در شش جلد

    «صدف نبوت» در شش جلد

    «مرآت ولایت» در شش جلد

    «آوای مجمع» در هفت جلد

    «آتش مهر» در سه جلد دو دریا اشک

    این کتابها همگی از مجموعه نوحه‌‏های ایشان است. که در این راه از مرحوم کربلایی غلامحسین کریمی تعزیه خوان بنام نیز بهره برده است.

    اشعار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

    سازگار اشعار خود را در قالب غزل و به سبک عراقی می‌‏سراید.[۲]

    زائر کربلا:

    من از سوی خدا آورده‌‏ام عرض سلام اینجا ز دل‏های شکسته از لبم جوشد پیام اینجا

    تمام خلق دور کعبه می‏‌گردند و می‏‌بینم طواف آورده دور این حرم بیت‌‏الحرام اینجا

    تمام انبیا را هر شب آدینه می‌‏بینم گروهی در سجودند و گروهی در قیام اینجا

    از آن روزی که با خون حسین آغشته‌‏اش کردند رسد بوی خدا از خاک سرخش بر مشام اینجا

    جهان از چهار جانب دور این شش گوشه می‏‌گردد خدا قائل شود از بهر زوار احترام اینجا

    کلیم اینجا، مسیح اینجا، ذبیح اینجا، خلیل اینجا حرم اینجاست، بیت اینجاست، رکن اینجا، مقام اینجا

    هنوز اذن دخول خویش را بر لب نیاورده حسین بن علی بر زائرش گوید سلام اینجا

    مسافر نیست هر کس پای بگذارد در این محفل روا باشد به جا آرد نمازش را تمام اینجا

    نوشته بر روی هر سنگفرشش ای گنه‏کاران امید آرید با خود، هست نومیدی حرام اینجا

    مشو نومید اگر کوه گناه آورده‌‏ای «میثم» که صاحب خانه داده بر خلائق بار عام اینجا ‏‏‏‏‌[۳]

    قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق در روز حشر، رتبه‏ او آرزو کنند

    عباس نامدار، که شاهان روزگار از خاک کوی او، طلب آبرو کنند

    سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد! می‏‎خواست تاکه آب کوثرش اندر گلو کنند

    دستش فتاد، داد خدا دست خود به وی آنان که منکرند، بگو روبرو کنند

    گر دست او نه دست خدایی است پس چرا از شاه تا گدا همه رو سوی او کنند؟!

    دربار او چو قبله‏ ارباب حاجت است باب الحوائجش همه جا گفتگو کنند [۴]

    غیرت عشق:

    ‏ ‏

    جمال حق ز سر تا پاست عبّاس به یکتایی قسم، یکتاست عبّاس‏ ‏‏‏‏‌

    اگرچه زاده‏ ام‏‌البنین‏ ست و لیکن مادرش زهراست، عبّاس‏ ‏‏‏‏‌

    خدا داند که از روز ولادت امام خویش را می‏‎خواست عبّاس‏ ‏‏‏‏‌

    عَلَم در دست، مشک آب بر دوش که هم سردار و هم سقّاست عبّاس ‏‏‏‏‌

    بنازم غیرت عشق و وفا را که عطشان بر لب دریاست عبّاس‏ ‏‏‏‏‌

    هنوز از تشنه کامان، شرمگین‏ست از آن در علقمه تنهاست عبّاس ‏‏‏‏‌

    نه در دنیا بود باب الحوائج شفیع خلق در عقبی‏‌ ست عبّاس‏ ‏‏‏‏‌

    چه باک از شعله‏‌های خشم دوزخ که در محشر، پناه ماست عبّاس‏ ‏‏‏‏‌

    شفیعان چون به محشر روی آرند بریده دست او همراه دارند ‏‏‏‏‌

    در شهادت حضرت حُرّ: ‏ ‏ ‏

    روز عاشورا که شورش همه جا را پر کرد شعله از خاک زمین رخنه به جان خور کرد ‏‏‏‏‌

    ناله، خون در دل هفت اختر و چار عنصر کرد تیر عشق آمد و قصد دل و جان «حُرّ» کرد ‏‏‏‏‌

    آری آن تیر که از چلّه‏ تقدیر شتافت در دل آن همه دشمن، دل او را بشکافت‏ ‏‏‏‏‌

    بود چون کوه ولی رعشه به جانش دیدند دریمِ اشک به هر سوی، روانش دیدند ‏‏‏‏‌

    مهر رخ، زردتر از برگ خزانش دیدند تیر قامت به تفکّر چو کمانش دیدند ‏‏‏‏‌

    باطلش هر طرف و عشق به حق می‏‌ورزید دیدگانش یم و خود اشک صفت می‏‌لرزید ‏‏‏‏‌

    کرد از لشکریانش یکی این گونه سؤال کز چه رو لرزه فتادت به تن ای کوه کمال؟! ‏‏‏‏‌

    گر بپرسند که اشجع که بود روز قتال؟ می‏‌برم نام ترا بین شجاعان فی الحال‏ ‏‏‏‏‌

    گفت: حور آن طرف و این طرفم دیو رجیم چون نلرزم که دلم بین جنانست و جحیم ‏‏‏‏‌

    آن طرف یکسره نور، این طرفم یکسره نار آن طرف یکسره گل، این طرفم یکسره خار ‏‏‏‏‌

    آن طرف صبح فروزنده و این سو شب تار آن طرف اهل یمین، این طرفم اهل یسار ‏‏‏‏‌

    به خدا جنّتی‌‏ام، روی به میزان نکنم بیمی از دادن جان در ره جانان نکنم‏ ‏‏‏‏‌

    ناگهان تاخت چو رعد از دل ظلمات به نور پای تا سر همه عشق و همه شوق و همه شور ‏‏‏‏‌

    خجل از کار خود و مفتخر از فیض حضور گفت: آی آینه‏ ذات خداوند غفور ‏‏‏‏‌

    ای پناه همه، سوی تو پناهنده منم شاه بخشنده تویی، بنده‏ شرمنده منم‏ ‏‏‏‏‌

    آنقدر چهره به خاک در جانان پوشید آنقدر در برِ مولا به تضرّع کوشید ‏‏‏‏‌

    آنقدر خون دل از دیده گریان نوشید تا یَمِ واسعه‏‌ی رحمت یزدان، جوشید ‏‏‏‏‌

    پای بگذاشت به پیش وز کرم دست گشود گرد غم از رخ آن بنده‏ آزاده زدود ‏‏‏‏‌

    منبع مطلب : fa.wikihussain.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 11 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید