این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    حضیض یعنی چه

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    حضیض یعنی چه را از این سایت دریافت کنید.

    حضیض

    معنی حضیض - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    حضیض

    /haziz/

    مترادف حضیض: پستی، فرود، قعر، نشیبمتضاد حضیض: اوج

    فارسی به انگلیسی

    low-water mark, perigee, lower apsis, abyss, low tide, nadir, perihelion

    مترادف ها

    nadir (اسم)

    حضیض، نظیرالسمت، سمت القدم

    perigee (اسم) حضیض

    لغت نامه دهخدا

    حضیض. [ ح َ ] ( ع اِ ) سنگ. ( منتهی الارب ). || پستی. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( منتخب ). || پستی زمین. نشیب زمین. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || پستی زمین در دامن کوه. ( منتهی الارب ). || دامن کوه. دامنه کوه. ( کشاف ) ( اقرب الموارد ). || بن کوه. ( از دهار ) ( مهذب الاسماء ). ج ، حضاض ( مهذب الاسماء )، اَحِضة، حُضض :

    خردم بچشم خلق و بزرگم بنزد عقل

    از بخت با حضیضم و از فضل با سنا.

    مسعودسعد.

    از حضیض خدمت به اوج مشارکت ملک موسوم شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). ابر در دامن حضیض او خیمه زند و ستاره پیرامن اوجش طواف کند. ( ترجمه تاریخ یمینی ). اگر کسی از اوج آن فصاحت و رقت آن عبارت و جزالت آن لفظ در حضیض این ترجمه و رکاکت این کلمه خواهد نگریست جز فضیحت حاصلی نباشد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). و درحضیض آن اطناب سحاب کشیده شدی. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 338 ).

    اهبطوا افکند جان را در حضیض

    از نمازش کرد محروم آن محیض.

    مولوی.

    || ( اصطلاح هیأت ) نزدیکترین نقطه از محیط خارج مرکز نسبت بمرکز عالم و آنرا بیونانی افرنجیون نامند. پست ترین موضع از فلک خارج از مرکز باشد یعنی نزدیکترین جای آن بزمین. افربحیون. مقابل اوج صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: حضیض نزد اهل هیأت نقطه مقابل اوج است و آن نقطه مشترک بین محل التقاء دو سطح مقعر از دو فلک است : یکی سطح خارج مرکز و دیگر سطح فلکی که در تحت آن است و حضیض ممثلی و حضیض مدیر نقطه مشترک میان دو مقعر ممثل عطارد و مدیر است و حضیض مدیری و حضیض حامل نقطه مشترک بین دو مقعر مدیر و حامل است. و وجه تسمیه آن به حضیض اینست که نقطه حضیضی نسبت به نقطه اوج بما نزدیکتر است بنابراین پائین تر از آن است و حضیض بر نقطه مقابل ذروه مرئی نیز اطلاق میگردد و آنرا حضیض مرئی وبعد اقرب مقوم نامند و نقطه مقابل ذروه وسطی را نیز نامند و آن حضیض مستوی و اوسط و بعد اقرب وسط نامیده میشود. ( کشاف ) :

    اوج تو جویم ز چرخ چه داریم در حضیض

    عز تو خواهم ز دهر چه داریم در هوان.

    مسعودسعد.

    گه حضیض و گه میانه گاه اوج

    اندر آن از سعد و نحسی فوج فوج.

    مولوی.

    کواکب گر همه اهل کمالند

    چرا هر لحظه در نقص وبالند

    چرا گه بر حضیض و گه بر اوجند

    گهی تنها فتاده گاه زوجند.

    شیخ محمود شبستری. بیشتر بخوانید ...

    فرهنگ فارسی

    پستی، نشیب، جای پست درزمین یاپایین کوه

    (اسم ) ۱ - نشیب پستی مقابل فراز بالا اوج (( زندگانی اوج و حضیض دارد . ) ) ۲ - جای پست در پایین کوه یا در زمین بن کوه دامن. کوه . ۳ - نقط. مقابل اوج . جمع : حضض .

    فرهنگ معین

    (حَ ض ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - فرود، پستی . ۲ - جای پست در زمین یا پایین کوه .

    فرهنگ عمید

    ۱. پستی، نشیب.

    ۲. (نجوم ) نزدیک ترین نقطه از مدار ستاره.

    ٣. جای پست در زمین یا پایین کوه

    فرهنگستان زبان و ادب

    [نجوم] ← حضیض خورشیدی

    [نجوم] ← حضیض زمینی

    جدول کلمات

    پستی ، نشیب

    فارسی به عربی

    نظیر السمت

    پیشنهاد کاربران

    نشیب مکان. کم ارتفاع

    جایی پست در زمین یا پایین کوه

    نشیب ، پستی ، مقابلِ اوج 🦸🏻‍♂️🦸🏻‍♂️

    خاری و ذلت البته بسته به جمله دارد

    چنانچه از واژه پستی و بلندی و فراز و فرود و فراز و نشیب برمی آید. واژه پستی و فرودو نشیب را در برابر بلندی و فراز گذاشته ایم . پس پستی ، فرود و نشیب ، به مانای حضیض است.

    خاری و ذلت و پست بودن

    🔸 اسفلَ سافلین پستی ٬ شرایط بد

    یعنی پستی و حقیر بودن، مثلا ملا و آخوند

    حضیض بزرگ یعنی آشغال متعفن، نمونه عینی و عملی آن خمینی بود و الان خامنه ای است

    حِضیض: پست، کفِ گودال؛ پایین ترین جای درّه؛ چاله ای در زمین که گنداب در آنجا جمع میشود؛ کنایه از کم ارزشترین چیزهاست.

    مشاهده پیشنهاد های امروز

    معنی یا پیشنهاد شما

    + افزودن عکس و لینک

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی حضیض

    معنی واژهٔ حضیض در فرهنگ فارسی معین به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    حضیض

    فرهنگ فارسی معین

    (حَ ض ) [ ع . ] (اِ.) 1 - فرود، پستی . 2 - جای پست در زمین یا پایین کوه .

    جست‌وجوی حضیض در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای حضیض

    منبع مطلب : vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید