این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    شعر رحلت پیامبر

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    شعر رحلت پیامبر را از این سایت دریافت کنید.

    10 شعر سوزناک به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص)

    اشعاری که در ادامه خواهید دید، به مناسبت رحلت پیامبر (ص) آورده شده است. تا انتها با ما همراه باشید.

    10 شعر سوزناک به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص)

    12 0

    زمان مطالعه: 9 دقیقه

    اشعاری که در ادامه خواهید دید، به مناسبت رحلت پیامبر (ص) آورده شده است. تا انتها با ما همراه باشید.

    شعر تسلیت رحلت پیامبر (ص)

    ضمن عرض تسلیت به مناسبت سالروز رحلت پیامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد (ص)، در ادامه اشعاری را خواهید دید که می توانید از آن ها برای اس ام اس، استوری، استاتوس، کپشن اینستاگرام و ... برای تسلیت این مناسبت به عزیزان خود استفاده نمایید. با ما همراه باشید.

    شعر برای تسلیت رحلت پیامبر (ص)

    دو چشم بی رمق وا کن پدر جان

    غم ما را تماشا کن پدر جان

    همه پشت و پناه ما تو هستی

    نظر بر حال زهرا کن پدر جان

    کنار بسترت احیا بگیرم

    میان وادی غم ها بمیرم

    پدر جان تو دعایت مستجاب است

    دعا کن زود بعد از تو بمیرم

    کند آه دل تو بی قرارم

    به روی صورتت صورت گذارم

    خودت گفتی که حورای بهشتم

    توان ضربۀ سیلی ندارم

    پس از تو صبر زهرا سر بیاید

    زمان غربت حیدر بیاید

    پس از تو خانه‌ام آتش بگیرد

    صدای من ز پشت در بیاید

    کشد آتش به دور من زبانه

    زنم ناله به زیر تازیانه

    بیا بابا که زهرا بی پسر شد

    میان این در و دیوار خانه

    قاسم نعمتی

    شعر برای تسلیت وفات پیامبر (ص)

    دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند

    بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند

    چه کنی بر دل خود آب شدی از گریه

    بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

    تا که نشکسته ای از غصه کمی راه برو

    که قد و قامت تو زیر بلا می شکند

    باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا

    حیف یک روز کسی دست تو را می شکند

    تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو

    حرمت شیر خدا را همه جا می شکند

    کودکانت همه در پشت سرت می لرزند

    که درِ خانه به یک ضربه ی پا می شکند

    می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی

    ضربه ای می رسد و آینه را می شکند

    بس که دنبال علی روی زمین می افتی

    دل جدا، سینه جدا، دست جدا می شکند

    حسن لطفی

    شعر به مناسبت رحلت حضرت محمد (ص)

    ز هجران تو اشک من روان شد

    زبان درد من آه و فغان شد

    تو رفتی و پس از تو ای پدرجان

    علی تنهاترین مرد جهان شد

    الا ای قبله گاه آرزویم

    نشسته بغض داغت در گلویم

    اگرچه چشم خود را بسته ای باز

    تبسّم می کنی بابا به رویم

    پری بشکسته چون پروانه دارم

    چو شمعم گریۀ مستانه دارم

    برای گریه از هجران رویت

    میان بیت الاحزان خانه دارم

    سید هاشم وفایی

    شعر درمورد فوت پیامبر (ص)

    حرف از وصیت های آخر میزنی بابا

    از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

    این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار

    حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

    دل شوره داری، از نگاهت خوب می فهمم

    داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

    زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست

    هرچند حرف از زخم بستر میزنی بابا

    یک روز می بینی مرا بین در و دیوار

    یک روز می آیی به من سر میزنی بابا

    گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو

    پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو

    محمد بختیاری

    دوبیتی رحلت پیامبر (ص)

    گرفته بوی شهادت شب وفاتش را

    بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را

    مورخان بنوشتند با سرشک یتیم

    هجوم درد به سرتاسر حیاتش را

    سه سال شعب ابی طالب و شکنجه و ظلم

    چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را

    چه سنگ ها که بر آینه وجودش خورد

    چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را

    برای غارت جانش قریش خنجر بست

    ولی خدای علی خواسته نجاتش را

    دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما

    ندید سبزیِ باران معجزاتش را

    حرا شروع رسالت، غدیرخم پایان

    ادا نمود تمامیِ واجباتش را

    میثم مومنی نژاد

    پیام شعر برای تسلیت شهادت پیامبر (ص)

    ماتم گرفت حال و هوای مدینه را

    پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

    خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت

    وز پا فکند نخل رسای مدینه را

    رُکن علی شکست ز فقدان مصطفی

    در برگرفت خاک، صفای مدینه را

    زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است

    ابر عزا گرفت فضای مدینه را

    ای دل بیا چو شاخه حنانه ناله کن

    بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را

    آدم گریست تا که ملائک به روی دست

    بردند سوی سدره هُمای مدینه را

    جسم نبی سه روز زمین ماند و آسمان

    سایه فکند کرب و بلای مدینه را

    بر بام بیت وحی برافراشت دست کفر

    از دود درب خانه لوای مدینه را

    دردا که جای تسلیت، از کین، عدو شکست

    آئینه رسول نمای مدینه را

    دردا که دشمنان جلوی چشم فاطمه

    بستند دست عقده گشای مدینه را

    تسکین شود مگر، دل زهرا در این عزا

    بسرود «رستگار»، عزای مدینه را

    محمد رستگار

    شعر تسلیت شهادت حضرت محمد (ص)

    شبی که نور زلال تو در جهان گُم شد

    سپیده جامه سیه کرد و ناگهان گم شد

    ستاره خون شد و از چشم آسمان افتاد

    فلک ز جلوه فرو ماند و کهکشان گم شد

    به باغ سبز فلک، مهر و ماه پژمردند

    زمین به سر زد و لبخند آسمان گــم شد

    دوباره شب شد و در ازدحام تاریکـی

    صدای روشن خورشید مهربان گم شد

    پس از تو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند

    به ذهن جاده، تکاپوی کاروان گم شد

    بهار، صید خزان گشت و باغ گل پژمرد

    شبی که خنده ی شیرین باغبان گم شد

    ترانه از لب معصوم «یاکریم» افتاد

    نسیم معجزه ی گل، ز بوستان گم شد

    شکست قلب صبور فرشتگان از غـم

    شبی که قبله ی توحید عاشقان گم شد

    رسید حضرت روح الامین و بر سر زد

    کشید صیحه ز دل، گفت؛ بوی جان گم شد

    نشست بغض خدا در گلوی ابراهیم

    شبی که کعبه ی جان، قبله ی جهان گم شد

    منبع مطلب : www.delgarm.com

    اشعار مناسبتی

    رفتن به محتوای اصلی

    شنبه ۲ مهر ۱۴۰۱ /۲۷ صفر ۱۴۴۴

    مسیر

    خانه » اخبار

    تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۵ شماره مطلب: ۵۳۰۱ تعداد بازدید: ۶۷۰۰۷ نظرات: ۰

    اشعار مناسبتی-رحلت پیامبر اسلام(ص)

     در سوگ پیامبر(ص)

    جواد محدثى

    بار دگر، ياد تو زد آتش به جانم

    جا دارد از اندوه اين درد

    گر جاى اشك، از ديدگانم، خون چكانم

    اى سوره عشق‏ اى آيه مهر اى چشمه نور

    اى اختر تابنده، اى ياد معطّر

    اى برترين و آخرين پيغام آور

    اى پا نهاده بر بلنداهاى افلاك

    اى همنشين بينوا بر بستر خاك

    رفتى ولى ما را به دست غم سپردى

    اى خوب ... اى پاك!

    در روزهاى تيره و شبرنگ «بطح»

    در ظلمت كور كوير جاهليت

    مشعل به كف، درد آشنا، ره مى‏گشودى

    در اوج خشم و كينه ديرين «يثرب»

    در سينه‏ ها بذر محبّت مى ‏فشاندى

    پاك و مبرا بودى از هر لغزش و عيب

    سيماى تو آيينه ايزدنما بود

    چشم خدا بين تو هم، چشم خدا بود

    اى وارث خط شفقگون رسالت

    دردا ... دريغا!

    اى امى گويا ... از آن روزى كه رفتى

    ما، همچنان در انتظارى تلخ، مانديم

    بعد از تو اى محمود احمد، اى محمد (ص)

    ديگر بلال «اللّه اكبر» بر نياورد

    جبريل از سوى خدا ديگر نيامد

    خوش روزگارى داشتيم اندر كنارت

    امّا دريغ، آن روزها ديرى نپاييد

    رفتى ... ولى از ياد ما هرگز نرفتى‏

    بعد از تو اشك ديده‏مان هرگز نخشكيد

    بعد از تو خاطرهايمان هرگز نياسود

    بعد از تو، اى يار ضعيفان، قصه ما

    غم بود و حرمان بود و درد تازيانه

    يا كنج زندان، يا اسارت، يا شهادت

    آزارها و حمله‏هاى وحشيانه

    بعد از تو اولاد على آواره گشتند

    بر خون سجود آورده و در خون نشستند

    بعد از تو، ما مانديم و غوغا سقيفه

    بعد از تو، ما مانديم، با زهراى مظلوم

    آن چهره‏ اى، كش بارها بوسيده بودى

    آزرده و سيلى خور دست ستم شد

    در كوفه محراب على گرديد گلگون

    صحراى سرخ كربلا رنگين شد از خون

    لبهاى قرآن خوان و حقگوى حسينت.

    آماج ضربتهاى چوب خيزران گشت

    يار وفادارت، «ابوذر»

    چون عاشقان، در غربت تبعيد، جان داد

    «عمار ياسر» كشته گرديد

    فريادهاى «مالك اشتر» فرو خفت

    بيدارهامان بر فراز دار رفتند

    اى بنده خوب خداون

    بعد از تو، ما مانديم و ميراث شهيدان

    بعد از تو، ما بوديم و خيل سوگواران

    رفتى تو، اى تنديس اخلاق و فضائل

    اى عقل كامل

    رفتى ولى ما را به دست غم سپردى

    يادت گرامى باد، اى ياد معطّر

    اى نامت احمد

    نامت بلند و جاودان باد

    از خواب برخیز

    شیخ محمد هزین لاهیجی

    به هجران، زارى دلهاى خونين

    ز حد بگذشت يا ختم النّبيّن!

    ز اشك و آه مهجوران بيتاب

    جهانى غوطه زد در آتش و آب‏

    سپاه درد با جان در ستيزست

    لب هر زخم دل، خونابهْ ريزست‏

    جهان از جلوه جان پرورت دور

    به ما شد تنگتر از ديده مور

    شدى تا گنج خلوتخانه خاك

    ز داغ اندوخت صد گنجينه، افلاك‏

    قد محراب زين محنت، دو تا شد

    كه از سروِ سرافرازت جدا شد

    ز قدرش، سايه بر عرش برين بود

    كه بر پاى تو، منبر پايه مى‏سود

    كنون در گوشه ‏يى افتاده مدهوش

    به حسرت، يك دهن خميازهْ آغوش‏

    جدا از پرتو آن روى دلكش

    به دل، قنديل را افتاده آتش‏

    ز داغ هجرت اى شمع شب افروز!

    به شبها، شمع مى‏ گريد به صد سوز

    برافروز اى چراغ چشم ايجاد

    جهان شد بى‏فروغت، ظلمتْ آباد

    به رخ، آرايش شمس و قمر كن

    شب تاريك هجران را، سحر كن‏

    ز خواب اى مهر عالمتاب، برخيز!

    تو بخت عالمى، از خواب برخيز!

    بلندْ آواز گردان طبل شاهى

    ز نو، زن نوبت عالمْ پناهى‏

    قدم بر تارك كرّ و بيان زن

    علم بر بام هفتمْ آسمان زن‏

    مشرَّف كن بساط خاكيان را

    منوّر، منزل افلاكيان را

    سراى خورشيد جان! از خواب بركن

    كنار خاك را، جيب سحر كن‏

    چراغ افروز بزم قدسيان شو

    رواج آموز كار انس و جان شو

    چو از جا، هول رستاخيز خيزد

    رخ از شرمندگيها، رنگ ريزد

    نظر بگشا بر احوال تباهم

    بجنبان لب، پىِ عذر گناهم

    شعر بوی غم می آید

     سید محسن احمدزاده

    بوی غم می آید از شهر رسول

    بوی اشک حیدر و آه بتول

    آسمانی ها همه دل بی شکیب

    بر لب شیر خدا امن یجیب

    لحظه ها لبریز از دل وا پسی

    فاطمه گریان ز داغ بی کسی

    می چکد بر گونه ها با صد محن

    دانه دانه اشک از چشم حسن

    اینک، غم گرفته عالمین

    بغض کرده گوشه ی خانه حسین

    در میان حجره ای غرق ملال

    آیه های اشک می خواند بلال

    لحظه های اخر پیغمبر است

    روح هستی در میان بستر است

    با دلی محضون به حال احتضار

    چشم های خسته ی او اشک بار

    اشک او از بی کسی حیدر است

    قصه نامردی و میخ در است

    گوشه ای گرم نیایش با خدا

    می برد بالا علی دست دعا

    اهل بیت خویش را با اشک و آه

    در وداع آخرین دارد نگاه

    گاه گوید با علی از غسل و قبر

    درد دل با چاه و مظلومی و صبر

    گاه گوید با غم و درد و محن

    غم مخور هستی من زهرای من

    بعد من حامی دست حق شوی

    اولین کس تو به من ملحق شوی

    بعد من اجر رسالت هیزم است

    هستی ام در آتش نا مردم است

    اشک او تصویری از حق نمک

    در میان کوچه ها غصب فدک

    آسمان را رنگ نیلی می زنند

    بین کوچه بر تو سیلی می زنند

    قطره قطره اشک او دارد سخن

    از دل و لب های پر خون حسن

    در نگاه آخرش راز مگوست

    حرف ها از بوسه زیر گلوست

    در سوگ حضرت محمد (ص)

    شيخ محمّد حسين غروى اصفهانى (مفتقر)

    ماتم جهانسوز خاتم النّبيّين ‏ست؟

    يا كه آخرين روز صادر نخستين‏ ست؟

    روز نوحه قرآن در مصيبت طاهاست

    روز ناله فرقان از فراق ياسين‏ ست

    خاطرى نباشد شاد در قلمرو ايجا

    آه و ناله و فرياد در محيط تكوين‏ ست

    كعبه را سزد امروز، رو نهد به ويرانى

    منبع مطلب : www.balagh.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید