این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    شهید حق پرست

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    شهید حق پرست را از این سایت دریافت کنید.

    روایتی از شهید عباس حق پرست در عملیات کربلای 4

    عباس از همان اوایل کودکی، دستهای نازنینش رابا زخم خارو رنج کار آشنا کرد وصبورانه به یاری پدری درد آشنا شتافت که خورشید در مزرعة سبز زندگی، هر بامداد از سر شانه های استوار طلوع می کرد و آن همه شکوفه که هر بهار بر لبهای خانواده می شکفت ثمرة تلاش سالیان او بود.

    روایتی از شهید عباس حق پرست در عملیات کربلای 4

    عباس از همان اوایل کودکی، دستهای نازنینش رابا زخم خارو رنج کار آشنا کرد وصبورانه به یاری پدری درد آشنا شتافت که خورشید در مزرعة سبز زندگی، هر بامداد از سر شانه های استوار طلوع می کرد و آن همه شکوفه که هر بهار بر لبهای خانواده می شکفت ثمرة تلاش سالیان او بود.

    به گزارش شیرازه، روستای آویز فراشبند در یکی از روزهای سال 1337آسمان – مرد غریبی رادر آغوش گرفت که از سمت اشراق آفتاب آمده بود. با میلاد او آسمان تولدی دوباره یافت و پرندگان سپیدبال در بیکران شوق به پرواز در آمدند. خانواده به میمنت نام مبارک و نورانی علمدار دریاتبار ابا عبدالله – حضرت قمر بنی هاشم (ع)- نام اورا عباس گذاشتند.

    عباس از همان اوان کودکی، دستهای نازنینش رابا زخم خارو رنج کار آشنا کرد وصبورانه به یاری پدری درد آشنا شتافت که خورشید در مزرعة سبز زندگی، هر بامداد از سر شانه های استوار طلوع می کرد و آن همه شکوفه که هر بهار بر لبهای خانواده می شکفت ثمرة تلاش سالیان او بود.

    شهید حق پرست در کنار کارهای روزمره، از تحصیل نیز غافل نماند و پا به پای کودکان صمیمی روستا راهی مدرسه گردید و تا سال ششم ابتدایی، به تحصیلات خود ادامه داد. علی رغم علاقة شدید به درس و مدرسه ،به علت مشکلات عدیدة خانواده از ادامة تحصیل باز ماند و هر چند در سالهای بعد نیز به تناوب به مطالعات گوناگون اهتمام ورزید اما به تحصیلات وی همچنان ناتمام باقی ماند.

    این شهید بزرگوار فعالیتهای سیاسی و انقلابی خودرا از دو سال قبل از انقلاب آغاز کرد و با تشکیل هستة انقلابی کوچکی در روستا، وظیفة توزیع اعلامیه های حضرت امام را بر عهدة جوانان انقلابی این روستا گذاشت. فعالیتهای مبارزاتی وی پس از پیروزی انقلاب نیز در فضایی آکنده از معنویت و اخلاص ادامه یافت و شهید با پیوستن به خیل سبز پوشان پاسدار، خود را آمادةدفاع و حراست از ارزشها و دستاوردهای انقلاب نمود.وی پس از مدتی که مسؤولیت سپاه شهرستان را عهده دار بود، رسماً به سمت فرماندهی میمند منصوب و در این مقام خدمات شایانی را انجام داد.

    آن  عزیز پس از مدتی به سوی جبهه های حق علیه باطل شتافت و با تجربیاتی که در طول سالیان در سپاه کسب کرده بود، در عملیات پیروزمند آزادسازی خرمشهر شرکت کرد. وی همچنین در سال 1364 در حالی که فرماندهی سپاه پاسداران بندر لنگه را به عهده داشت، از طریق لشکر ثارالله کرمان، بار دیگر در عرصه های نبرد حضور یافت و با عنوان فرماندة گردان حضرت زینب (س)، عملیات ظفرمند والفجر 8 را عرصه دلاور مردی ها و رشادت های خود ساخت. وی در سال 1365 با حفظ سمت فرماندهی سپاه بندر لنگه به سلحشوران و دریا دلان لشکر 19 فجر پیوست و پس از مدت کوتاهی، با پذیرفتن فرماندهی گردان غواصی امام علی (ع) نیروهای تحت امر جهت شرکت در عملیات های آبی - خاکی کربلای چهار را آماده کرد. وی در وصیت نامه ای که ساعاتی قبل از شروع عملیات نوشته است، شور و حال حضور در جبهه را این گونه بیان می دارد: «خوشحالم که خدا به حقیر فرصت داد تا بتوانم در این موقعیت از زندگیم، قدری این بدن خودرا به زحمت انداخته و دین خود را به اسلام ادا نمایم. در طول هفت سال انقلاب اسلامی بهترین تجربهای که دارم همین است که مدتی رادر جنگ گذراندم و حال که عازم عملیات هستم با شور و شوق و آرزوی شهادت وبه امید عفو و بخشش از خداوند کریم این چند جمله را نوشتم.»

    در شبان تیرة چهارم دی ماه 1365 و همزمان با آغاز عملیات توفنده کربلای 4 ( که درآن رزمندگان بسیجی گردان امام علی (ع)توانستند پیچیده ترین طرح‌های دفاعی عراق در شرق بصره را شکسته و به آن نزدیک شوند و بنیانگذار عملیات بزرگ کربلای 5گردند)، نیروهای گردان امام علی(ع) با شجاعت تمام پس از شکستن خط اول دشمن تانزدیکی پاسگاه " کوت سواری" پیش رفتند. امّا سردار که به شوق دیدار دوست، دلی مشتاق و ناصبور داشت درگیر و دار آن همه حماسه، دل به تلاطم امواج بیکران سپرد و با پذیرفتن زخم گلولة دشمن به عظیم ترین دریاهای نامکشوف هستی پیوست و این در حالی بود که دیگر برادر شقایق پیشه اش – دانش آموزبسیجی ،کنعان حق پرست- نیز در یوسفستانی دیگر ندای حق را لبیک گفته و شولای سرخ شهادت رابر تن پوشید. پیکر مطهر سردار شهید عباس حق پرست ،چند روز پس از شهادت، طی مراسمی با شکوه درفراشبند تشییع ودر جوار همرزمان به خون خفته اش به خاک سپرده شد.

    در آخر هم یک خاطره از این شهید بزرگوار

    منتظر شنیدن رمز عملیات بودیم، همه دور هم جمع شده بودیم. می گفتیم و می خندیدم. عباس ظرفی پر از پسته ی کوهی جلویمان گذاشت و گفت بفرما

    عباس پسته های کوهی را با دندان می شکست. خندیدم و گفتم: اخوی! شما پسته می شکنید یا پسته دندون شما رو می شکنه؟

    خندید و گفت: این دندونا یک شبه است. دیگه نیازی به اینا ندارم...

    راست می گفت... صبح که شد عباس به آسمان پر کشیده بود...

    منبع:  نخل بیدار /

    منبع مطلب : shiraze.ir

    همسر شهید عباس حق پرست فرمانده گردان غواص در گفتگو با نوید شاهد: بچه ها شهادت پدرشان را باور نمی کردند

    بچه ها کوچک بودند فرزند اولم دوم ابتدایی بود و بقیه پنج ساله ، سه ساله ، دو ساله و آخرین فرزند هم که تازه متولد شده بود و هیجده روز داشت بچه ها از گریه های من ترسیده بودند... روزهای بسیار سخت و دشواری بود، که کلمات قاصرند از بیان آن...

    همسر شهید عباس حق پرست فرمانده گردان غواص در گفتگو با نوید شاهد: بچه ها شهادت پدرشان را باور نمی کردند

    يکشنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۱۶

    گفتگو

    بچه ها کوچک بودند فرزند اولم دوم ابتدایی بود و بقیه پنج ساله ، سه ساله ، دو ساله و آخرین فرزند هم که تازه متولد شده بود و هیجده روز داشت بچه ها از گریه های من ترسیده بودند... روزهای بسیار سخت و دشواری بود، که کلمات قاصرند از بیان آن...

    گفتگوی اختصاصی نوید شاهد فارس ، شهید عباس حق پرست در 1337  در روستای آویز فراشبند دیده به جهان گشود او ذاکر اهل بیت بود و با ذکر مصیبت ارباب بی کفن در ایام محرم و صفر معنویت جلسات اهل بیت را دو چندان می کرد. عباس سخنرانی زبردستی بود و از فن بیان بسیار خوبی برخوردار بود و با کلام شیرینش مخاطب را زود جذب خود میکرد.

    در سفر مقام معظم رهبری در اردیبهشت سال 87 و بازدید از موزه بنیاد حفظ ارزشهای دفاع مقدس، فیلمی از سخنرانی شهید عباس حق پرست پخش شد. در این دیدار حضرت آقا در مورد این شهید بزرگوار می فرمایند:" این شهید قبل از شهادت عارف بوده و چشمه های حکمت از درونش می جوشد" .

    در گفتگوی زیر همکلام می شویم با همسر شهید عباس حق پرست تا از مجاهدت های آن بزرگوار برایمان روایت کند.

    -لطفا خودتان را معرفی کنید؟

    ابریشم شیری هستم، همسر شهید عباس حق پرست . در سال ۵۷ ازدواج کردیم که ثمره آن ۵ فرزند بود

    -در ابتدا مختصری از زندگی شهید را برایمان بگوئید:

    شهید عباس حق پرست در یکم دی سال 1337 در روستای آویز از توابع شهرستان فراشبند به دنیا آمد.

    چون در روستا زندگی می کرد و آنجا امکانات تحصیل نبود، برای تحصیل به شهر رفت.

    علی رغم برخورداری از استعداد فوق العاده خوب ،تحصیلات را تا مقطع پنجم ابتدایی ادامه داد و با توجه به وضعیت نامساعد اقتصادی خانواده، تحصیل را رها کرده و با حس مسئولیت پذیری و دلسوزی که در وجودش بود، به کمک پدر شتافت. پس از چندی در کنار کار به ادامه تحصیل پرداخت.

    18 ساله که شد به خدمت سربازی رفت. پس از چندی با پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه پاسداران به خیل سبزپوشان سپاه در آمد.

    عباس مداح و سخنران قهاری بود و اکثر جوان ها از این طریق جذب وی می شدند.

    -از قبل از انقلاب برایمان بگویید آیا فعالیتی در زمینه سیاسی داشتند ؟

    بله.

    عباس از اولین افراد روستا بود که شعار بر علیه حکومت پهلوی را آغاز کرد و در پی آن جوانان روستا را جذب می کرد تا بر علیه شاه شعار سر دهند.

    به یاد دارم در روستا روحانی به نامی داشتیم که به سخنرانی هایی بر علیه شاه پهلوی می پرداخت. مامورین شاه در پی آن بودند که او را دستگیر کنند . مردم روستا از ترس جانشان او را پناه نمی دادند ولی عباس شبانگاه او را به خانه آورد و با ترفند هایی مامورین را از او دور کرد و پنهانی او را از روستا خارج کرد.

    بعد ازمدتی فعالیتهای عباس به گوش کدخدای روستا رسید و چندین بار کدخدا پیغام فرستاد و از پدر عباس خواست تا جلوی فعالیتهای او را بگیرد ، ولی فایده ای نداشت چون عباس در این راه بسیار مصمم بود.

    فعالیتهای عباس روز به روز در این زمینه بیشتر می شدتا اینکه یک روز تحت تعقیب ماموران شاه قرار گرفت و خانه چند روز در محاصره بود و عباس باز از فعالیت خود دست بر نداشت و مخفیانه از خانه خارج می شد.

    در طول دوران مقاومت برعلیه شاه خانواده عباس و خودم در کنارش بودیم هنگامی که می خواست اعلامیه امام را پخش کند نان سنتی پخت می کردم و او اعلامیه ها  را در لا به لای نان می گذاشت و توزیع  می کرد خیلی مواظب بودم تا کسی از این ماجرا باخبر نشود.

    -پس از پیروزی انقلاب چه تحولاتی در زندگی شهید به وجود آمد ؟

    « هرچه دارم همه از انقلاب است» این جمله ای بود که عباس مدام تکرار می کرد. او به کمال رسیدن خود را از انقلاب می دانست.

    گرچه وی قبل از انقلاب فرد عادی و گمنامی بود ولی بعد از پیروزی انقلاب با پیوستن به سپاه سریعا راه خود را شناخت و خیلی زود رشد کرد و به کمال رسید و پر و بال گشود به طوری که در مدت کوتاهی به شهرت رسید و محبوب خاص و عام شد و سرانجام به آنچه لایق آن بود رسید.

    عباس در رابطه با گروهکها و ضد انقلاب کوچکترین اغماض و چشم پوشی را جایز نمی دانست .او از مریدان انقلاب و ولایت فقیه بود و در وصیتنامه اش نیز روی این مسائل تاکید زیاد داشت .

    - عباس چه سالی به جبهه رفت ؟

    اولین بار سال 1359 بود که به جبهه اعزام شد ، در آن هنگام دو فرزند داشتم ابراهیم و خدیجه و بسیار نگران بودم دلشوره داشتم و مانع از  رفتن  او به جبهه  می شدم . ولی عباس بسیار مشتاق و مصمم برای رفتن به جبهه بود و هر چه سعی می کرد تا من را راضی کند نمی پذیرفتم تا اینکه در همان زمان خواب دیدم ؛ در عالم رویا عده ای انسانهای نورانی بودند از جمله حضرت امام نیز همراه آنان بود که به دیدن ما آمده بودند یکی از آنان دست بر روی گهواره خدیجه گذاشت و اشاره به من کرد و گفت مانع از رفتن ایشان نشوید در همین حال از خواب پریدم و تصمیم گرفتم هیچ مخالفتی برای رفتن عباس به جبهه نکنم.

    -از ایام جنگ بگویید آیا مسئولیتی در جبهه بر عهده داشت ؟

    چون سخنران بسیار خوبی بود و از نفوذ کلام بالایی برخوردار بود، به تبلیغ و تشویق اقشار مختلف مردم برای حضور در جبهه می پرداخت  و با هر بار سخنرانی کردن عده بسیار زیادی جهت اعزام به جبهه جذب می شدند.

    پس از مدت اندکی از جنگ ایشان به عنوان فرمانده سپاه فراشبند برگزیده شد تا جایی که همکاران وی مانع از حضور او در جبهه می شدند  و به او می گفتند (شما در پشت جبهه بمانید چون در جذب نیروها توانایی بالایی دارید) ولی عباس نمی پذیرفت و مدام در صف مقدم  جبهه حضور داشتند.

    بعد از مدت کوتاهی به عنوان فرمانده سپاه میمند برگزیده شد و مدتی را نیز فرمانده سپاه بندر لنگه بود و اقدامات بسیار موثر و مفیدی برای این منطقه محروم انجام داد و مردم این منطقه ارادت و علاقه خاصی به شهید پیدا کرده بودند .

    از همین منطقه بود که با لشکر ثارالله کرمان که فرماندهی آن را حاج قاسم سلیمانی بر عهده داشتندپیوست و به عنوان یکی از فرماندهان گردان این لشکر منصوب شد.

    منبع مطلب : fars.navideshahed.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 6 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید