این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    مترادف اتفاق

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    مترادف اتفاق را از این سایت دریافت کنید.

    معنی اتفاق

    معنی واژهٔ اتفاق در واژگان مترادف و متضاد به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    فرهنگ حاضر تألیف فرج‌الله خداپرستی می باشد و از تارنمای «دادگان» برگرفته شده است.

    اتفاق

    واژگان مترادف و متضاد

    ۱. ائتلاف، اتحاد، وحدت، همآوازی، همدستی، همدلی، همزبانی، همسخنی، یکدلی

    ۲. پیشامد، تصادف، تصادم، حادثه، رخداد، رویداد، سانحه، سرگذشت، عارضه، واقعه، وقوع

    ۳. اجماع

    ۴. تراضی، سازواری، ≠ اختلاف، نفاق

    جست‌وجوی اتفاق در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای اتفاق

    منبع مطلب : www.vajehyab.com

    اتفاق

    معنی اتفاق - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    اتفاق

    /~ettefAq/

    مترادف اتفاق: ائتلاف، اتحاد، وحدت، هم آوازی، هم دستی، همدلی، همزبانی، هم سخنی، یکدلی، پیشامد، تصادف، تصادم، حادثه، رخداد، رویداد، سانحه، سرگذشت، عارضه، واقعه، وقوع، اجماع، تراضی، سازواریمتضاد اتفاق: اختلاف، نفاقبرابر پارسی: پیش آمد، پیامد، بختامد، پیشامد، همکاری، رخداد، رویداد، همدلی، همسویی

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    chance, circumstance, coincidence, contingent, event, incident, occasion, occurrence, uncertainty, alliance, agreement, accident, oneness, unity, happenstance

    مترادف ها

    accident (اسم)

    تصادف، حادثه، پیش امد، سانحه، اتفاق، واقعه ناگوار، پا، تصادف اتومبیل، مصیبت ناگهانی، صفت، صرف، عارضه، شیی ء

    event (اسم)

    حادثه، پیش امد، سانحه، اتفاق، عارضه، سرگذشت، روی داد، واقعه

    case (اسم)

    حادثه، اتفاق، جا، حالت، صندوق، جلد، جعبه، محفظه، قالب، مورد، پرونده، قضیه، قاب، وضعیت، دعوی، پوسته، غلاف، مرافعه، نیام

    happening (اسم)

    پیش امد، اتفاق، پا، روی داد

    occurrence (اسم)

    تصادف، پیش امد، اتفاق، روی داد، واقعه، وقوع، رخداد

    fluke (اسم)

    اتفاق، خار، پیکان، زمین گیر، قلاب لنگر، انتهای دم نهنگ، یکنوع ماهی پهن، اصابت اتفاق

    accidentalism (اسم)

    تصادف، اتفاق، اتفاقی، پیش امد گرایی، تصادف گرایی، فلسفه عرضی، فلسفه صدفی، فرضیه، تشخیص علایم گمراه کننده مرض، اثرات تابش نور مصنوعی بر اشیاء

    unison (اسم)

    اتفاق، هم اهنگی، اتحاد، هم صدایی، یک صدایی، هماوایی

    hazard (اسم)

    اتفاق، مخاطره، خطر، قمار

    confederation (اسم)

    اتفاق، اتحاد، معاهده، هم پیمانی، هم عهدی

    fortuity (اسم)

    تصادف، حادثه، اتفاق، شانس، قضا و قدر، اقبال

    confederacy (اسم)

    اتفاق، اتحاد، اتحادیه، هم پیمانی، پیوند

    federation (اسم) اتفاق، فدراسیون happenstance (اسم)

    اتفاق، رویداد شانسی، وقایع اتفاقی

    joinder (اسم)

    اتفاق، الحاق، پیوستگی

    بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    اتفاق. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) با هم یکی شدن. یکی گشتن. || هم پشتی کردن. متفق شدن. || سازواری کردن. با یکدیگر موافقت کردن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). با هم نزدیک گشتن. موافقت. وفاق. همدستی. همکاری. اتحاد. سازواری. توافق. ( زوزنی ). مقابل اختلاف و نفاق :

    مورچگان را چو بود اتفاق

    شیر ژیان را بدرانند پوست.

    سعدی.

    دولت همه ز اتفاق خیزد

    بی دولتی از نفاق خیزد.

    ؟ || اجماع :

    ای ملک مسعود بِن ْ محمود کاحرار زمان

    بر خداوندی و شاهی تو دارند اتفاق.

    منوچهری.

    || تطابق. تراضی. || رفاء. التحام. || حادثه. صدفه. واقعه. پیش آمد. تصادف. مصادفه. سانِحَه. واقع شدن کاری بی سبب. اتفاق افتادن. ( زوزنی ) : اتفاق خوب چنین افتاد...که خواجه بوسعید... مرا در این بیغوله عطلت بازجست.( تاریخ بیهقی ). در شهور سنه ٔ... اتفاق افتاد به پیوستن من... بخدمت این پادشاه. ( تاریخ بیهقی ). خادمی برآمد و محدث خواست از اتفاق هیچ محدث حاضر نبود. ( تاریخ بیهقی ). دولت همه اتفاق خوبست. ( تاریخ بیهقی ). از اتفاق نیک در این برگشتن بر جانب تنگی آمد. ابومطیع...از اتفاق نیک بشغلی بدرگاه آمده بود. ( تاریخ بیهقی ).خردمندان چنین اتفاقها را غریب ندارند. ( تاریخ بیهقی ). تعبیه فرموده بود سلطان چنانکه به روزگار سلطان ماضی پدرش دیده بودم وقتی که اتفاق افتادی که رسولان اعیان و بزرگان عراق و ترکستان به حضرت حاضر بودندی. ( تاریخ بیهقی ). چون آنجا رسیدم که بوسه بر سر افشین دادم آنگاه بر کتف آنگاه بر دو دست و آنگاه سوی پا شد[ احمدبن ابی دواد ]... افشین را دیدم که از در درآمد و با خود گفتم این اتفاق بد بین... ( تاریخ بیهقی ).از اتفاق نادر سرهنگ علی عبداﷲ و ابوالنجم ایاز... از غزنین اندررسیدند. ( تاریخ بیهقی ). تا آنگاه که ایشان را این اتفاق خوب روی نمود. ( کلیله ودمنه ). || تقدیر :

    ولیکن اتفاق آسمانی

    کند تدبیرهای مرد باطل.

    منوچهری.

    اتفاق حال او چنان بود که گفته اند: کالعیر طلب القرنین فضَیَّعَ الاذنین. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || مدارا :

    با هرکسی بمذهب خود باید اتفاق

    شرط است یا موافقت جمع یا فراق.

    سعدی.

    - اتفاق افتادن ؛ پیش آمدن. روی دادن. طاری شدن. ناشی شدن. وقوع یافتن.حادث گشتن. واقع گردیدن سنوح : یک روز چنان اتفاق افتاد که امیر مثال داده بود تا جمله مملکت را چهار مرد اختیار کنند. ( تاریخ بیهقی ).

    بیشتر بخوانید ... بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    ۱ - ( مصدر ) باهم یکی شدن یکی گشتن هم پشتی کردن متفق شدن سازواری کردن با یکدیگر موافقت کردن با هم نزدیک گشتن موافقت مقابل اختلاف نفاق . ۲ - ( اسم ) اجماع . ۳ - تطابق تراضی . ۴ - رفاه التحام . ۵ - مدارا. ۶ - حادثه واقعه پیشامد تصادف سانحه واقع شدن کاری بی سبب . ۷ - تقدیر ۸ - حدوث چیزی را بدون استناد بعلت اتفاق مینامند . ذیمقراطیس حکیم یونانی در مقام بیان چگونگی تکوین کرات و اجرام سماوی و حوادث و اجسام معتقد به اتفاق بوده است . خواج. طوسی میگوید آنچه را مردم اتفاق میدانند دارای علل و اسباب نهانی است که از نظرها پنهان است و هم. موجودات عالم تابع غایت و غرض خاصیاند و اسباب و علل فاعلی خاصی آنها را بوجود آورده است . یا اتفاق آرائ . رائ ی دادن هم. کسان یک انجمن در یک کار . یا به اتفاق . ۱ - با بهمراهی با همدستی با هم پشتی با سازواری بمعیت . ۲ - جمله جملگی همه همگی . یا به اتفاق آرائ اجماعا بی مخالفی بی رائ ی مخالفی .

    بستن تبلیغات

    فرهنگ معین

    (اِ تِّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) با هم شدن ، با هم بودن . ۲ - (اِمص . ) اِجماع . ۳ - (اِ. ) حادثه ، پیشامد. ۴ - تقدیر. ۵ - با، به همراهی . ، ~آراء بی رأی مخالفی .

    فرهنگ عمید

    ۱. حادثه، واقعه، پیشامد.

    ۲. (اسم مصدر ) متحد بودن.

    ۳. (اسم مصدر ) داشتن نظر یکسان، هم فکری.

    ۴. (اسم مصدر ) [قدیمی] به وقوع پیوستن، حادث شدن.

    واژه نامه بختیاریکا

    تنگ و تفاق؛ تفاق؛ دَنگ؛ هَو؛ هَو و قَو

    دانشنامه اسلامی

    [ویکی فقه] اتفاق (ابهام زدایی). اتفاق ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • بخت، مبحثی در فلسفه اسلامی، به معنای اتفاق• توافق، وحدت نظر دو یا چند نفر بر امری، همچنین هم وِفق بودن دو یا چند عدد با یکدیگر• اجماع، اصطلاحی اصولی و یکی از ادلّه اربعه• اتفاق (منطق)، مصاحبت مقدم و تالی بدون بودن از روی لزوم و ضرورت

    منبع مطلب : abadis.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید