این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی تجزیه

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی تجزیه را از این سایت دریافت کنید.

    تجزیه

    معنی تجزیه - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    تجزیه

    /tajziye/

    مترادف تجزیه: افراز، تفکیک، جداسازی، مجزاسازی، انتزاع، انفصال، تحلیل، تفریق، تقسیم، تفکیک کردن، جزء جزء کردن ، جزء جزء شدن، آنالیز کردنمتضاد تجزیه: ترکیببرابر پارسی: جداکردن، بند بند کردن، پاره، پاره پاره کردن، موشکافی، پارگی، پاره پاره شدن

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    decomposition, dismemberment, partition, resolution, analysis, breakdown

    مترادف ها

    resolution (اسم)

    ثبات قدم، تحلیل، دقت، تجزیه، نیت، قصد، تصویب، نتیجه، تصمیم، عزم، عزیمت، حل، رفع، تفکیک پذیری، عزم راسخ

    dissolution (اسم)

    فسخ، تجزیه، فساد، حل، از هم پاشیدگی

    analysis (اسم)

    تحلیل، تجزیه، آزمایش، انالیز، کاوش، جداگری، فرگشایی، استقراء، شی تجزیه شده، مشتق و تابع اولیه

    decomposition (اسم) تجزیه parsing (اسم) تجزیه

    disintegration (اسم)

    تجزیه، از هم باشیدگی

    dissociation (اسم)

    جدایی، تجزیه، تفکیک، گسستگی، افتراق

    catalysis (اسم) تجزیه anatomy (اسم)

    تجزیه، تشریح، ساختمان، ساختمان بدن، کالبد شناسی، استخوان بندی، مبحی تشریح

    dissection (اسم)

    قطع، برش، تجزیه، تشریح، کالبد شکافی

    breakup (اسم) تجزیه، انحلال shakedown (اسم) تجزیه، اوار sequestration (اسم)

    تجزیه، توقیف، تفرقه، مصادره، ضبط، جدا سازی، انزوا، توقیف غیر قانونی

    refraction (اسم)

    تخفیف، انحراف، تجزیه، شکست، انکسار

    dialysis (اسم)

    تجزیه، تفرق اتصال، تراکافت

    severance (اسم)

    جدایی، قطع، تجزیه، تفکیک، جدا سازی، مجزایی

    بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    تجزیه. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) پاره پاره کردن و تقسیم کردن چیزی را. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). جزء جزء کردن چیزی را. ( ناظم الاطباء ). جزء جزء و پاره پاره کردن.( فرهنگ نظام ). تجزئه ؛ بخش بخش کردن. حدیث : لاتعضیة فی المیراث الا فیما حَمل َ القسم ؛ ای لاتجزیة فی شی کالحبة من الجوهر و لکنه یباع فیقسم ثمنه ُ. ( منتهی الارب ). رجوع به تجزئه شود. || در اصطلاح صرف ، بیان کردن خصوصیت هر یک از مفردات جمله ، از لحاظ نوع کلمه ، صیغه ، افراد، تثنیه ، جمع، تذکیر و تأنیث و غیره می باشد. || تجزیه عبارت از انحلال مرکبی است به عناصر تشکیل دهنده آن ، مقابل ترکیب. تجزیه در هر زمینه علمی و تحقیقی وجود دارد و اهمیت و نقش آن بر حسب مواردی که بکار میرود و همچنین بر حسب مسأله مورد تحقیق متفاوت است. اینک بحث تجزیه را در «فلسفه » و «ریاضی » و «شیمی » مورد توجه قرار میدهیم :

    1 - تجزیه در اصطلاح فلسفه :

    این نوع تجزیه را گاهی تجزیه منطقی نیز مینامند و از قدیم یکی از کارهای اولیه هر فیلسوف بوده است. کانت میگوید: «تجزیه عبارت از بیان صریح و روشن محتویات دقیق و سربسته ذهن مااست ». فلاسفه قرن بیستم معتقدند که تجزیه کار فلسفه است ( حتی در زمینه های غیر فلسفی ). و غرض از آن بسط دادن و روشن کردن معلومات انسانی است. یعنی تجزیه آنچه را که میدانیم از زیر پرده های ابهام و سربستگی های ناشی از فهم غلط و فرضیات ناهنجار ( نه ناشی از جهل ما ) خارج میکند. از آنجا که حقایق همواره قابل تجزیه و تبدیل به عناصر اولیه خود هستند، کار تجزیه یافتن این عناصر است و گاه ممکن است بوسیله عمل تجزیه عناصری که مفهوم پیچیده ای را تشکیل میدهند دریافت و از مجموع آن عناصر ترکیب دقیق تری را بوجود آورد. این نکته را نیز باید گفت که در تجزیه فلسفی کار ما تعقیب یک سلسله اعمالی است که بر اثر آنها مبهمات ذهنی و فروبستگیهای مغزی منحل میگردد و بهیچوجه در این مورد با حل مسائل متافیزیکی کار نداریم. البته باز باید بگوئیم که ما واجد فن خاصی بنام فن تجزیه نیستیم وهر گونه قاعده و فنی در این زمینه قابل طرد و نفی است و همین امر موجب شده که بعضی از فلاسفه بگویند این قول که تجزیه کار فلسفه است قولی است که فقط صرف خبر بوده یعنی نه قابل قبول و نه قابل رد میباشد. ولی اگر خواسته شود که تجزیه در طبقه مطالب فلسفی قرار گیرد باید برای موضوع مطالب فلسفی یک امر عام و کلی فرض کرد و در این وقت بسیاری از امور تحت مطالب فلسفی قرار میگیرند.

    بیشتر بخوانید ... بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    جزئ جزئ کردن، اج ائ جسمی راازهم جداکردن

    ( مصدر ) ۱- جدا کردن بهره کردن قسمت کردن جزو جزو کردن . ۲- تحلیل مفردات عبارتها و جمله ها طبق قواعد صرف بدون در نظر گرفتن رابطه و ترکیب آنها مقابل ترکیب . ۳- تبدیل یک جسم بچند جسم ساده تر مانند تبدیل آب به اکسیژن و ئیدروژن .

    فرهنگ معین

    (تَ یِ ) [ ع . تجزیة ] (مص م . ) ۱ - جزء جزء کردن چیزی ، پاره های یک جسم مرکب را از هم جدا کردن . ۲ - تحلیل مفردات عبارت ها و جمله ها طبق قواعد صرف ، بدون در نظر گرفتن رابطه و ترکیب آن ها (دستور ). ۳ - تبدیل یک جسم به چند جسم ساده تر مانند ت بدیل آب به آک

    فرهنگ عمید

    ۱. جزء جزء کردن چیزی، اجزای جسمی را از هم جدا کردن.

    ۲. (شیمی ) جدا کردن اجزای جسمی از یکدیگر تا معلوم شود از چه موادی ترکیب شده، آنالیز.

    ۳. (ادبی ) در دستور زبان، جدا کردن کلمات یک جمله و تعیین اینکه هر کلمه از کدام نوع است.

    فرهنگستان زبان و ادب

    {decomposition} [شیمی] واکنشی که در آن از یک واکنش دهنده دو یا چند فراورده پدید آید

    {parsing} [زبان شناسی] جداسازی اجزای نحوی و معنایی و ارجاعی متن

    {sorting, tri (fr. )} [مهندسی مخابرات - پست] تفکیک دستی و مکانیکی مرسولات براساس مقصد و نشانی گیرنده یا مشخصه های دیگر

    واژه نامه بختیاریکا

    سر بار کن

    دانشنامه اسلامی

    [ویکی فقه] تجزیه به معنی انحلال شی‏ء مرکب به اجزای تشکیل دهنده آن در برخی ابواب فقه آمده است.

    تجزیه به انحلال شی‏ء مرکب به اجزای تشکیل دهنده آن در مقابل ترکیب و بخش بخش کردن شی‏ء گفته می شود.

    تجزیه در فقه

    از مفهوم نخست به مناسبت در بخش استفتائات سخن رفته است.

    احکام تجزیه ... wikifeqh: تجزیه

    دانشنامه عمومی

    واژه تجزیه در فارسی دو کاربرد کاملاً مجزا دارد که در زبان انگلیسی برای هر یک از آن دو عبارت کاملاً مجزا استفاده می شود :

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی تجزیه

    معنی واژهٔ تجزیه در فرهنگ فارسی معین به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    منبع مطلب : www.vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 ماه قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید