این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی کلمه بالین

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی کلمه بالین را از این سایت دریافت کنید.

    بالین

    معنی بالین - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    بالین

    /bAlin/

    مترادف بالین: بستر، بالش، بالشت، متکا

    فارسی به انگلیسی

    bed, bedside, pillow, bad - side

    مترادف ها

    bedhead (اسم) بالین bedside (اسم) بالین، کنار بستر headboard (اسم) بالین

    فرهنگ اسم ها

    اسم: بالین (دختر) (کردی) معنی: کمکی دیوار و ستون، چوبی که ‏پشت در نهند، کلون ( نگارش کردی برچسب ها: اسم، اسم با ب، اسم دختر، اسم کردی

    لغت نامه دهخدا

    بالین. ( ص نسبی ) منسوب به بال. || ( اِ ) بالشی را گویند که زیر سر نهند. ( برهان قاطع ). آنچه زیر سر نهند هنگام خسبیدن و آنرا بالشت و بالش نیز گویند و نرم است. ( از شرفنامه منیری ). مُتّکا. هدایت در انجمن آرا در توصیف بالین و نهالی آرد: چون در وقت راحت و خواب در زیر سر و بازو و پهلو چیزهایی نرم از پنبه و پشم آکنده می نهاده اند آنچه در زیر سرمی نهند بپارسی دری سَرین گویند و آنچه در زیر تن نهند بستر گویند و آنرا برخوابه نیز گویند یعنی چیزی که بر آن خسبند و آنرا نهالی نیز گویند و توشک هم گویند. ( از انجمن آرای ناصری ). مِبَنذَه. ( منتهی الارب ). آنچه زیر سر نهند گاه خفتن. بالشی را گویند که بوقت خواب زیر سر نهند. ( آنندراج ). زیرسری. بالش. بالشت. آنچه در زیر سر در وقت خواب و استراحت گذارند. ( ناظم الاطباء ). کیسه مانندی که در آن پشم و پنبه و کُلَش و یا مانند آن پرکنند دروقت نشستن برای تکیه دادن پشت بازو بر آن استعمال کنند و در وقت خواب زیر سر گذارند. لفظ مذکور بمعنی چیز منسوب به بال ( بازو ) است چه در اول آن را برای تکیه بازو در طرف راست و چپ استعمال میکردند و بعد درسَرین هم استعمال شد. ( از فرهنگ نظام ) :

    فرستاده کشتن گر آیین بدی

    سرت راکنون خاک بالین بدی.

    فردوسی.

    چو بسترز خاک است و بالین ز خشت

    درختی چرا باید امروز کشت.

    فردوسی.

    همه خاک دارند بالین و خشت

    خنک آنکه جزتخم نیکی نکشت.

    فردوسی.

    سپهر بلند ار کشد زین تو

    سرانجام خشت است بالین تو.

    فردوسی.

    ز خفتان شایسته بد بسترش

    به بالین نهاد آن کشی مغفرش.

    فردوسی.

    فکندگان سنان ترا به روز نبرد

    ز کشتگان بود ای شاه بستر و بالین.

    فرخی.

    از آرزوی جنگ زره داری بستر

    وز دوستی جنگ سپر داری بالین.

    فرخی.

    همی گفتی چنین دل خسته رامین

    دل از آرام دور و تن ز بالین.

    ( ویس و رامین ).

    چو از بالین خزت سرگراید

    ترا جزخاک بالینی نباید.

    ( ویس و رامین ).

    تا سحرگه ز بس اندیشه نجست از من

    سر من جز که سر زانوی من بالین.

    ناصرخسرو.

    بالینت اگرچه خوب و نرم است

    سر خیره منه بزیر بالین.

    ناصرخسرو.

    بالین سر از هوس تهی کن

    بیشتر بخوانید ...

    فرهنگ فارسی

    ( اسم ) آنچه بهنگام خواب زیر سر نهند بالش بالشت .

    فرهنگ معین

    [ په . ] ( اِ. ) بالش ، بستر.

    فرهنگ عمید

    ۱. بستر.

    ۲. بالش، آنچه در موقع خواب بر آن تکیه دهند.

    ۳. آن قسمت از بستر یا تختخواب که طرف سر و سینه واقع می شود.

    گویش مازنی

    /baalin/ بستر

    جدول کلمات

    بستر, نهالین

    فارسی به عربی

    عیادة , وسادة

    پیشنهاد کاربران

    بستر، بالش، بالشت، متکا

    بالین: در پهلوی بالن bālēn بوده است .

    ( ( که ایدون به بالین شیرآمدی

    ستمکاره مرد دلیر آمدی ‏ ) )

    ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 313. )

    بالین:منسوب به بال، طرف بازو.

    مانند؛

    سَرین:منسوب به سر، طرف سر.

    پایین:منسوب به پا، طرف پا.

    بالین بستر بدن بستر

    مشاهده پیشنهاد های امروز

    معنی یا پیشنهاد شما

    + افزودن عکس و لینک

    منبع : abadis.ir

    معنی بالین

    معنی واژهٔ بالین در فرهنگ فارسی معین به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    بالین

    فرهنگ فارسی معین

    [ په . ] ( اِ.) بالش ، بستر.

    جست‌وجوی بالین در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای بالین

    منبع : vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 ماه قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید