این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی گوسفند

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی گوسفند را از این سایت دریافت کنید.

    گوسفند

    معنی گوسفند - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    گوسفند

    /gusfand/

    برابر پارسی: گوسپند

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    sheep, (fat - tailed) sheep

    مترادف ها

    mutton (اسم) گوشت گوسفند، گوسفند sheep (اسم)

    گوسفند، چرم گوسفند، ادم ساده و مطیع

    لغت نامه دهخدا

    گوسفند. [ ف َ ] ( اِ ) گوسپند :

    گاهی چو گوسفندان در غول جای من

    گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان.

    بوشکور ( از لغت فرس ص 315 ).

    فربه کرده تو کون ایا بد سازه

    چون دنبه ی ْگوسفند در شب غازه.

    عماره ( از لغت فرس ص 488 ).

    کردش اندر خبک دهقان گوسفند

    وآمد از سوی کلاته دل نژند.

    دقیقی.

    کی عجب گر با تو آید چون مسیح اندر حدیث

    گوسفند کشته از معلاق و مرغ از باب زن.

    کمال عزی ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).

    بدو گفت بهرام کاین گوسفند

    که آرد بدین جای ناسودمند؟

    فردوسی.

    چه کرده ست این گوسفند ضعیف

    که در کشتن او ثواب و جزاست.

    ناصرخسرو.

    گوسفند فلک و گاو زمین را به منی

    حاضر آرندو دو قربان مهیا بینند.

    خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 98 ).

    خسرو عادل که در ایام او با گوسفند

    گرگ ظالم پیشه را مهر شبان آمد پدید.

    ابن یمین.

    فدای جان تو گر من تلف شدم چه عجب

    برای عید بود گوسفند قربانی.

    سعدی ( طیبات ). - امثال :

    گوسفند امام رضا را تا چاشت نمی چراند ؛ با هیچ کس دوستی به پایان نبرد. ( امثال و حکم ج 3 ص 1330 ).

    گوسفند به فکر جان است ، قصاب به فکر دنبه . ( امثال و حکم ج 3 ص 1330 ).

    گوسفند را برای کشتن فربه کنند. ( قرةالعیون ،از امثال و حکم ج 3 ص 1330 ).

    برای عید بود گوسفند قربانی . سعدی ( طیبات ).

    گوسفند را به گرگ سپردن . ( امثال و حکم ج 3 ص 1330 ).

    گوسفند کشته از پوست باز کردن دردش نیاید. ( امثال و حکم ج 3 ص 1330 ).

    گوسفند ازبرای قربانی است ؛ یعنی آنکه دلاور و مردانه است در کار خداوند نعمت خود را قربان می سازد و جان خود را دریغ نمی دارد چنانکه ایجاد گوسفند برای قربانی است ، به خلاف گرگ و سگ که اینکاره نیستند. ( بهار عجم و آنندراج ).

    مثل گوسفند یکی که از آب جست همه می جهند. ( امثال و حکم ج 3 ص 1480 ).

    مثل گوسفندان که چون یکی به جوی گذرد دیگران نیز بر پی او گذر کنند. ( امثال و حکم ج 3 ص 1480 ). و رجوع به گوسپند شود.

    - مثل گوسفند ؛ احمق. ( امثال و حکم ج 3 ص 1480 ).

    - مثل گوسفند سربریده ؛ چشمی گسیخته. ( امثال و حکم و دهخدا ج 3 ص 1480 ).

    گوسفند. [ ف َ ] ( اِخ ) دریاچه ای است در جنوب دریاچه ارومیه. ( جغرافی طبیعی کیهان ص 82 ).

    بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    گوسپند:ازحیوانات اهلی وعلفخوارکه ازشیروپشم وگوشت وپوست اواستفاده میکنندوگوشت اوازغذاهای اصلی انسان است

    (اسم ) پستانداریست از راست. سم داران از دست. زوج سمان از گروه نشخوار کنندگان و از تیر. تهی شاخان که جهت استفاده از پشم و شیر و گوشتش آنرا اهلی کرده بصورت گله های بزرگ نگهداری میکنند . برخی نژاد های گوسفند نر دارای شاخ مورب و حلقوی و پیچ دار میباشند و در این صورت بنام قوچ نامیده میشوند ولی گوسفند ماده متعلق بهر نژادی که باشد بطور عام بنام میش خوانده میشود . بهترین نژاد های گوسفند عبارتند از : نژاد مرینوس که دارای پشمهای لطیفی است و گوسفند قره گل که پشمهایش دارای جعد خاصی است گوسپند ضان جمع : گوسفندان گوسفند ها . یا گوسفند تسلیم . ۱ - گوسفندی که در قربانگاه برای قربان کردن حاضر سازند . ۲ - شخصی که در کمال تسلیم باشد ( ایهام بدو معنی ) : دل سلیم من آن گوسفند تسلیم است که جز به تیغ تو قربان شدن نمی داند . ( شانی تکلو )

    دریاچه ایست در جنوب دریاچه ارومیه .

    بستن تبلیغات

    فرهنگ معین

    (فَ ) از جانوران اهلی و علف خوار که گوشت و پوست و شیرش مورد استفاده انسان است .

    فرهنگ عمید

    پستانداری اهلی و علف خوار که از شیر و پشم و گوشت و پوست او استفاده می کنند و گوشت او از غذاهای اصلی انسان است.

    واژه نامه بختیاریکا

    گوسِند

    دانشنامه اسلامی

    [ویکی فقه] گوسفند (قرآن). در قرآن کریم گوسفند با الفاظی مانند غنم آمده است.

    ۱- غنم: بر وزن فرس به معنای گوسفند می باشد. این لفظ شامل مطلق گوسفند و بز است و از خود مفرد ندارد، واحد آن شاة است. «قال هی عصای اتوکؤا علیها و اهش بها علی غنمی و لی فیها مآرب اخری؛ گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می کنم و با آن بر گوسفندانم برگ درخت می ریزم، و مرا به آن نیازهای دیگری هم هست».۲- نعجة: بمعنی میش است جمع آن نعاج است راغب گاو ماده و آهوی ماده را نیز در آن داخل دانسته است. «ان هذا اخی له تسع و تسعون نعجة و لی نعجة واحدة فقال اکفلنیها و عزنی فی الخطاب؛ همانا این شخص برادر من است و او را نود و نه میش است و مرا یک میش، و به من گفت که آن را نیز به من واگذار، و در گفتگو بر من غلبه نموده است.»۳و۴- ضان و معز: به معنای مطلق گوسفند و معز مطلق بز است. «ثمانیة ازواج من الضان اثنین و من المعز اثنین قل آلذکرین حرم ام الانثیین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین نبئونی بعلم ان کنتم صادقین؛ هشت جفت را (هشت فرد توام با جفتش را آفرید) از گوسفند دو فرد (نر و ماده) و از بز دو فرد (نر و ماده). یا هشت جفت آفرید، از گوسفند دو جفت (اهلی و وحشی) و از بز دو (جفت اهلی و وحشی) بگو: آیا خداوند نرهای آن دو را حرام کرده یا ماده ها را؟»

    wikifeqh: گوسفندان بستن تبلیغات

    دانشنامه عمومی

    گوسفند پستانداری است از راسته سم داران از دسته جفت سم سانان، از گروه نشخوارکنندگان و از خانواده گاوسانان (تهی شاخان). این حیوان را جهت استفاده از پشم، پوست، شیر و گوشتش اهلی کرده و به صورت گله های بزرگ نگهداری می کنند. برخی نژادهای گوسفند نر دارای شاخ مورب و حلقوی و پیچ دار می باشند. گوسفند نر قوچ یا راک نامیده می شود؛ ولی گوسفند ماده متعلق به هر نژادی که باشد، به طور عام به نام میش خوانده می شود.

    میانگین وزن تولد بره ماده: ۴/۵ کیلوگرم

    کم بودن نسبی دوقلو زایی این نژاد نسبت به سایر نژادهای گوسفند بریتانیا

    طول دوره شیر دهی در گوسفند ۹۵ تا ۱۰۰ روز

    فصل زایش از اواسط فصل زمستان شروع و تا اول فصل بهار ادامه دارد

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی گوسفند

    معنی واژهٔ گوسفند در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    گوسفند

    لغت‌نامه دهخدا

    گوسفند. [ ف َ ] (اِ) گوسپند :

    گاهی چو گوسفندان در غول جای من

    گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان .

    بوشکور (از لغت فرس ص 315).

    فربه کرده تو کون ایا بد سازه

    چون دنبه ی ْگوسفند در شب غازه .

    عماره (از لغت فرس ص 488).

    کردش اندر خبک دهقان گوسفند

    وآمد از سوی کلاته دل نژند.

    دقیقی .

    کی عجب گر با تو آید چون مسیح اندر حدیث

    گوسفند کشته از معلاق و مرغ از باب زن .

    کمال عزی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).

    بدو گفت بهرام کاین گوسفند

    که آرد بدین جای ناسودمند؟

    فردوسی .

    چه کرده ست این گوسفند ضعیف

    که در کشتن او ثواب و جزاست .

    ناصرخسرو.

    گوسفند فلک و گاو زمین را به منی

    حاضر آرندو دو قربان مهیا بینند.

    خاقانی (دیوان چ سجادی ص 98).

    خسرو عادل که در ایام او با گوسفند

    گرگ ظالم پیشه را مهر شبان آمد پدید.

    ابن یمین .

    فدای جان تو گر من تلف شدم چه عجب

    برای عید بود گوسفند قربانی .

    سعدی (طیبات ). - امثال :

    گوسفند امام رضا را تا چاشت نمی چراند ؛ با هیچ کس دوستی به پایان نبرد. (امثال و حکم ج 3 ص 1330).

    گوسفند به فکر جان است ، قصاب به فکر دنبه . (امثال و حکم ج 3 ص 1330).

    گوسفند را برای کشتن فربه کنند . (قرةالعیون ،از امثال و حکم ج 3 ص 1330).

    برای عید بود گوسفند قربانی . سعدی (طیبات ).

    گوسفند را به گرگ سپردن . (امثال و حکم ج 3 ص 1330).

    گوسفند کشته از پوست باز کردن دردش نیاید . (امثال و حکم ج 3 ص 1330).

    گوسفند ازبرای قربانی است ؛ یعنی آنکه دلاور و مردانه است در کار خداوند نعمت خود را قربان می سازد و جان خود را دریغ نمی دارد چنانکه ایجاد گوسفند برای قربانی است ، به خلاف گرگ و سگ که اینکاره نیستند. (بهار عجم و آنندراج ).

    مثل گوسفند یکی که از آب جست همه می جهند . (امثال و حکم ج 3 ص 1480).

    مثل گوسفندان که چون یکی به جوی گذرد دیگران نیز بر پی او گذر کنند. (امثال و حکم ج 3 ص 1480). و رجوع به گوسپند شود.

    - مثل گوسفند ؛ احمق . (امثال و حکم ج 3 ص 1480).

    - مثل گوسفند سربریده ؛ چشمی گسیخته . (امثال و حکم و دهخدا ج 3 ص 1480).

    جست‌وجوی گوسفند در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای گوسفند

    منبع مطلب : vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 14 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید