این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    مقاله در مورد بازگشایی مدارس

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    مقاله در مورد بازگشایی مدارس را از این سایت دریافت کنید.

    انشا بازگشایی مدارس + خاطرات باز شدن مدرسه در روز اول مهر و کلاس اولی ها

    انشا در مورد بازگشایی مدارس و خاطرات خوب شروع مدرسه در این بخش روزانه 10 انشا زیبا درباره بازگشایی مدارس و خاطرات دانش آموزان کلاس اولی و روز اول مهر ماه

    انشا بازگشایی مدارس + خاطرات باز شدن مدرسه در روز اول مهر و کلاس اولی ها

    انشا بازگشایی مدارس + خاطرات باز شدن مدرسه در روز اول مهر و کلاس اولی ها انشا در مورد بازگشایی مدارس و خاطرات خوب شروع مدرسه

    در این بخش روزانه 10 انشا زیبا درباره بازگشایی مدارس و خاطرات دانش آموزان کلاس اولی و روز اول مهر ماه را آماده کرده ایم. یکی از خاطره انگیزترین روزهای زندگی برای هر فردی، روز اول مدرسه و روز اول ماه مهر است که با خاطرات شیرینی همراه است. به همین دلیل بچه ها در مورد روزهای اول مدرسه و بازگشایی مدارس می توانند انشا بنویسند.

    انشا با موضوع روزی که به کلاس اول دبستان رفتم

    انشا در مورد روزی کـه بـه کلاس اول دبستان رفتم رابا صبح سپیدی کـه اولین انوار طلایی رنگ خورشید از لا بـه لای چین‌هاي پرده بـه چشمانم تابید، آغاز می کنم. در تختخواب غلطی زدم و بـه ناگاه بخاطر آوردم کـه امروز، همان روز موعود اسـت. کیف و کفش نو، دفتر و مدادهای رنگی و … انتظارم را می‌کشیدند. با هیجان از خواب برخاستم.

    حال و هوایی کـه در خانه جریان داشت، با هرروز متفاوت بود. پدر و مادرم رابا غرور دیگری میدیدم. در چشم‌هاي مادرم عشق و افتخار موج می‌زد و پدرم گویی چند سال بزرگ تر شده بود. صبحانه‌ام را کامل خوردم؛ این کاری بود کـه پیش از این هیچوقت با اشتیاق انجام نمی‌دادم. مادرم با محبت لباس‌هایم رابه تن کرد ودر حالی‌کـه دکمه‌هاي پیراهنم را می‌بست، دستان سپیدش لرزش کمی داشتند.

    او نیز مانند مـن هیجان زده بود؛ گو این‌کـه برای اولین بار جگرگوشه‌اش را از خود جدا میکرد. بـه همراه پدر و مادرم بـه سمت دبستان رهسپار شدیم. در مسیر دیگر دانش آموزان را می دیدم کـه با پدر، مادر یا هر دوی آن‌ها بـه سمت مدرسه در حرکت بودند. کوله پشتی کـه بر دوش داشتم، اینک عزیزترین وسیله مـن در کل جهان بود. بـه مدرسه رسیدیم. این ساختمان زیبا و کمی سال خورده را دوست داشتم.

    صدای شادی و زندگی از داخل بـه گوش میرسید. بچه‌ها در محوطه حیاط مدرسه در حال جست و خیز بودند و البته برخی نیز چشمانی اشک آلود داشته و گویا هنوز واقعیت جدا شدن از دنیای بازی‌هاي کودکی و ورود بـه دوران تحصیل را نپذیرفته بودند. پس از دقایقی ناظم و مدیر دبستان حضور پیدا کرده و همه ی دانش آموزان بـه صف شدند.

    سعی می کردم وقار خودرا حفظ کرده و بـه سمت پدر و مادرم کـه کمی دورتر تکیه داده بـه دیوار سیمانی ایستاده بودند، نگاه نکنم. باید خودرا قوی نشان می‌دادم تا آن‌ها نیز با خاطری آسوده مدرسه را ترک کنند. اما گاه و بیگاه از گوشه چشم بـه سمت آن‌ها نگاهی می‌انداختم؛ احساس میکردم در ساعات پیش رو، ممکن اسـت صورت زیبای مادرم را از خاطر ببرم.

    در نهایت این لحظات سپری شد و با قرائت آیاتی از قرآن، آماده حرکت بـه سوی کلاس‌هایمان شدیم. پس از تلاوت روحانی قرآن، حس شنیدن صدای سرود ملی، مرا مجذوب ساخت و احساساتی قوی را درمن برانگیخت. با نظمی دیدنی، بـه سمت کلاس‌ هاي درس رهسپار شدیم. این لحظه‌اي بود کـه بـه شکل مرزی بین زندگی کودکی و دوران دانش آموزی‌ ام، اتفاق افتاده و مـن برای تجربه کردنش، آغوشم را گشودم.

    نتیجه گیری

    اکنون کـه انشا در مورد روزی کـه بـه کلاس اول دبستان رفتم را مینویسم، دوباره خودرا در قامت آن دانش آموز نوپایی می بینم کـه آشنایی با میز و صندلی کلاس، شیرهای آبخوری، تخته سیاه، شیرینی نگاه آموزگار و لذت پچ پچ‌هاي دوستانه را مزه مزه می کند. خیال مـن دوباره در همان راه پله‌ها روان شده و بـه کلاس 3/1 وارد میشود؛ میز دوم، کنار دیوار…

    انشا خاطره روز اول مدرسه من

    روز اولی کـه بـه مدرسه رهسپار شدم را باید یکی از عجیب‌ترین روزهای زندگی‌ ام بدانم. شب خواب بـه چشمانم راه نمی‌یافت و تا صبح بارها و بارها بـه ساعت نگاه می کردم. ذوق و شوق مـن برای روز اول دبستان و آشنایی با محیط مدرسه، خواب و تمام خیالات دیگر را دور می‌ساخت. مادر صبحانه‌اي شاهانه آماده کرده بودو بنظر میرسید کـه تلاش دارد مـن را برای یک نبرد بزرگ آماده سازد.

    پدر خونسردتر بود، اما سنگینی نگاهش رابه هر سمتی کـه می‌رفتم، روی خود احساس می کردم. او نیز با توجه بیشتری مرا دنبال می‌نمود. بـه هر ترتیب بود، صبحانه‎اي کـه مادر با عشق آماده کرده بود را در معده کوچک خود، جای دادم و لباس‌هاي نو رابه تن کردم. دبستان بـه منزل مـا بسیار نزدیک بودو با قدم زدن بـه سمت آن رهسپار شدیم. نسیم ملایمی می‌وزید و پاییز رفته رفته بـه خودنمایی برمی‌خاست.

    در خیال معادله برگ‌هاي خشک و رقص آن‌ها در باد ملایم پاییزی، غوطه‌ور بودم کـه خودرا در بین سایر دانش آموزان در حیاط مدرسه یافتم. هیچ کدام از چهره‌ها آشنا نبودند، با این همه ی بیشتر آن‌ها دوستانه بنظر می‌رسیدند. دراین نقطه از جهان، قرار بود دوستی‌هاي زیادی شکل بگیرد و مـن آماده بودم کـه در تمام آن‌ها شراکت داشته باشم.

    همگی بـه صف شده و پس از تلاوت آیاتی از سخن خدا و پخش سرود ملی کشور؛ بـه سخنرانی مدیر دبستان گوش دادیم. بعد ازآن، کلاس‌ها اعلام شده و هر صف بـه سمت کلاس خود روانه شد. هر یک در جایی نشستیم و معلم بـه کلاس وارد شد. بـه جرات می توانم بگویم کـه قادر هستم تک تک جزئیات چهره وی را بازگو کنم.

    صورتی مهربان و نگاهی نافذ و دقیق داشت. نگاهی کـه می‌توانست نوازشگر و یا سرزنش‌آمیز باشد. او گچی را برداشت ودر بالاترین نقطه تخته سیاه نوشت؛ “بنام خداوند بخشنده و مهربان” و بـه این شکل اولین روز دبستانی مـن آغاز شد.

    نتیجه گیری:

    آن روز آموختم کـه چطور باید در اجتماعی کوچک، حضوری بزرگ داشته باشم. چطور میتوانم از هیچ، دوستی بیافرینم و چطور می توانم در بین غریبه‌ها، خانواده‌اي محکم بـه دست بیاورم. معلم آن روز چیزی درس نداد، اما بـه مـا دانش آموزان کلاس اول دبستان، آموخت کـه چطور با تکیه بر آن انچه درون خود داریم، پیش آمده و بـه جهانی شلوغ و پرهیاهو، با صلابت وارد شویم. ازآن روز دانستم کـه برای چـه روی زمین هستم و وجود مـن چـه معنایی دارد.

    انشا در مورد باز گشایی مدارس و اول ماه مهر

    بازگشایی مدارس و شروع سال تحصیلی جدید و شور شوق برای مدرسه بازگشایی مدارس برای اکثر دانش اموزان همیشه همراه با شور و هیجان و خوشحالی بوده اسـت. چرا کـه یکسال بالاتر رفته اند و کتاب هاي جدید می‌گیرند و شور شوق زیادی برای درس هاي جدیدی کـه قرار اسـت یاد بگیرند و بخوانند دارند و علاوه بر همه ی ي این‌ها با بازگشایی مدارس بازهم دوستان مدرسه خودرا می بینیم.

    منبع مطلب : roozaneh.net

    انشا درباره بازگشایی مدارس

    انشا درباره بازگشایی مدارس تحقیق مقاله یا انشا در مورد باز گشایی مدارس بازگشایی مدارس و شروع سال تحصیلی جدید

    انشا درباره بازگشایی مدارس

    آبان ۶, ۱۳۹۶ admin انشا, تحقیق, مقاله یک نظر بنویسید

    انشا درباره بازگشایی مدارس

    تحقیق مقاله یا انشا در مورد باز گشایی مدارس

    بازگشایی مدارس و شروع سال تحصیلی جدید و شور شوق برای مدرسه بازگشایی مدارس برای اکثر دانش اموزان همیشه همراه با شور و هیجان و خوشحالی بوده است

    چرا که یک سال بالاتر رفته اند و کتاب های جدید میگیرند

    و شور شوق زیادی برای درس های جدیدی که قرار است یاد بگیرند و بخوانند دارند

    و علاوه بر همه ی اینها با بازگشایی مدارس باز هم دوستان مدرسه خود را میبینیم

    و ایام خوشی را در کنار انها در طول سال میگذرانیم

    ا فرا رسیدن مهر ماه و بازگشایی مدارس باز هم میتوانیم ان حس رقابت در درس و یا چیز های دیگر را با دوستانمان تجربه کنیم

    باز گشایی مدارس و شروع سال تحصیلی جدید همیشه زیبا بوده

    زیرا پس از مدت طولانی ای که تنها بوده ایم باز هم به مدرسه میرویم و با دوستان تجدید دیدار میکنیم

    و همچنین معلم های قدیمی و معلم جدید خود را میبینیم

    با بازگشایی مدارس ما از بیکاری و بلا تکلیفی بیرون می اییم

    و از ان پس که مدارس دوباره باز شد باید وقت خود را به درس و مدرسه اختصاص دهیم

    تا باز هم بتوانیم نتیجه مورد نظرمان از مدرسه را بگیریم

    تهیه شده در انشا سرا

    انشا مرتبط: موضوع انشا حیاط مدرسه

    برای مشاهد انشا های دیگر با این موضوع کلیک کنید شما میتوانید انشاهای خود را به آدرس ایمیل [email protected] ارسال کنید تا با نام شما در سایت انشا سرا قرار بگیرد.

    منبع مطلب : enshasara.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 11 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید