این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    نمایشنامه دهه فجر

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    نمایشنامه دهه فجر را از این سایت دریافت کنید.

    *نمایشنامه ویژه ی دهه فجر*

    شاه در رفت - شخصیت های اصلی داستان : راوی، شاه، گربه، مشاور آمریکایی - شخصیت های فرعی : فرح، وزیر ( صدای شعار های مردم در تمام اجرا جز زمان اجرای راوی،

    کلاس هفتمی های درس خون

    کلاس هفتمی های درس خون *نمایشنامه ویژه ی دهه فجر*

    شاه در رفت

    -         شخصیت های اصلی داستان :

    راوی، شاه، گربه، مشاور آمریکایی

    -         شخصیت های فرعی :

    فرح، وزیر

    ( صدای شعار های مردم در تمام اجرا جز زمان اجرای راوی، خیلی آرام شنیده می شود، درحالیکه می گویند مرگ بر شاه، مرگ برشاه، مرگ بر شاه، مرگ برشاه )

    صحنه به آرامی روشن می شود.

    -         توصیف صحنه:

    یک صندلی پادشاهی و یک میز عسلی زیبا جلوی آن

    ( شاه به آرامی وارد صحنه می شود در حالیکه پریشان است و سردرد دارد )

    شاه: وااااای سرم! مگه شماها کار ندارین که اینقدر شعار میدین! کلافه ام کردیییییین !

    ( در این لحظه شاه روی صندلی می نشیند و سرش را میگیرد و سرش را پایین می آورد و به همان حالت باقی می ماند. در همین لحظه  راوی که در کنار صحنه ایستاده است به آرامی وارد صحنه می شود  و در همان حالت دیالوگ خود را می گوید)

    راوی: سال 57، مردم ایران از دست پادشاه خود خسته شده اند. او مردی بی عرضه و ناتوان بود، و در تمام کارها به آمریکایی ها و انگلیسی ها تکیه می کرد.

    ( راوی دوباره به کنار صحنه می رود و به صحنه نگاه می کند. در همین لحظه شخصیت گربه وارد میشود و به این طرف و آ نطرف می رود و میو میو می کند. این عمل پادشاه را می ترساند و پادشاه از صندلی برخاسته و از ترس روی ان می ایستد )

    شاه: وااای، تو رو کی اینجا راه داده؟! مگه اینجا در و پیکر نداره؟!

    گربه: میو، نترس، میو، من که کاریت ندارم، میو

    ( گربه مکار به نظر می رسد، شاه همان بالا روی صندلی می نشیند و با تعجب می گوید..)

    شاه: تو حرف می زنی؟

    گربه: میو، آره دیگه!

    شاه: من خل شدم یا دنیا عوض شده؟

    (گربه لبخند تمسخر آمیزی می کند و با لوس کردن خودش ادامه می دهد)

    گربه: میو، هردوش!

    ( شاه حالا درست روی صندلی می نشیند و حس پادشاهی می گیرد و ادامه می دهد)

    شاه: حتما تو هم از دست این مردم زده به سرت! گوش کن!

    ( صدای شعار ها برای چند لحظه ای بلند تر می شود )

    شاه: خسته ام نمی شن!

    ( گربه کمی دور شاه می چرخد و میو میو می کند و در گوش شاه  می گوید)

    گربه: اومدم بهت بگم در رو!

    ( شاه گربه را با پایش هل می دهد و ادامه می دهد)

    شاه: برو گم شو! ایران کاخ پادشاهی منه، مال خودمه، کجا برم؟!

    ( گربه به سمتی پرت می شود و هر دو در همان حال باقی می مانند. راوی مجدداً وارد صحنه می شود به صحنه ساکن نگاهی می اندازه و رو به تماشاچیان می گوید)

    راوی: بهمن 57 است. مردم سرما را به جان خریده اند و به خیابان ها آمده اند. همه شعار می دهند و می خواهند شاه از ایران برود.

    ( راوی باز نگاهی به صحنه می اندازه و به آرامی به کنار صحنه می رود. فرح وارد صحنه می شود درحالیکه دنبال گربه خود می گردد)

    فرح: یوهو، میومیو، کجایی؟

    ( گربه به طرفی پرتاب شده و نالان میو میو می کند)

    فرح: واااااااااااای میومیو ، کجا بودی؟ چت شده؟

    شاه: این حیوون مال توعه؟

    فرح: آره، همونیه که تازه خریدمش دیگه

    شاه: می دونستی می تونه حرف بزنه؟

    فرح: این؟!!!! وا! شاه: آره دیگه این. ( فرح می خندد )

    فرح: خوب بگو حرف بزنه دیگه .

    شاه رو به گربه می کند و می گوید : بگو حیوون، یه چیزی بگو.

    گربه : میو.

    شاه: با تو ام. یه چیزی بگو دیگه

    گربه: میو میو.

    ( فرح رو به شاه می کند و با طعنه می گوید) : دیوونه!

    ( فرح با عشوه گربه اش را ناز کرده و با هم از صحنه خارج می شوند. و شاه هم به دنبال آن ها می رود و در کنار صحنه در حالیکه دیگر فرح و گربه اش از صحنه خارج شده اند از حرکت می ایستد . راوی دوباره وارد صحنه می شود)

    راوی : شاه در پایان روزهای سلطنت خویش است. همه این را می دانند حتی خود او.

    ( راوی به کنار صحنه می رود. و از طرف دیگه صحنه مردی با کلاهی که پرچم آمریکا بر روی آن است وارد صحنه می شود و به دنبال شاه می گردد. وقتی او را می بیند صدایش می کند و می گوید)

    مشاور آمریکایی: آهای با توام چی کار میکنی؟

    شاه به سمت او بر می گردد و می گوید: همه دیوونه شدن!

    مشاور آمریکایی با تمسخر می گوید: می دونم. همه غیر از تو. نمی خوای یه کاری بکنی؟

    شاه: چی کار کنم؟

    مشاور آمریکایی: بزن، بکش، یه جوری ساکتشون کن.

    شاه: مگه تا حالا همین کارارو نمی کردم؟

    مشاور آمریکایی: ابله. وای به حالت اگه شکست بخوری؟

    شاه: امکان نداره. ساکت می شن بالاخره.

    مشاور آمریکایی: واقعاً خیلی دیوونه ای! داره ایران زیر و رو میشه، تو میگی ساکت می شن؟

    شاه: ولی من فکرمیکنم اینا خسته می شن، ببین انگار دارن ساکت میشن. گوش کن

    ( در همین لحظه وزیر هراسان وارد می شود و بلند به شاه می گوید)

    وزیر: دررو ، دررو

    مشاور آمریکایی: چی شده

    وزیر: اوضاع بی ریخته، شکست خوردیم.

    ( در این لحظه مشاور آمریکایی به سرعت از صحنه خارج می شود. شاه به این طرف و آن طرف می رود و می گوید )

    شاه: حالا کجا بریم؟

    وزیر : من نمی دونم فقط در رو( و از صحنه خارج می شود )

    ( شاه همچنان هراسان است که فرح وارد می شود )

    فرح : دررو . بدبخت شدیم. دررو.

    ( و هر دو از صحنه با حالتی شبیه فرار خارج می شود. راوی وارد صحنه می شود )

    راوی : و بدین صورت شاه دررفت ( در همین لحظه شاه باز از طرفی وارد شده و در حالیکه حالت فرار دارد- از پشت راوی - از طرف دیگر خارج می شود)

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 11:57 توسط m.k  | نظر بدهيد

    خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها

    نوشته‌های پیشین

    اردیبهشت ۱۳۹۶ بهمن ۱۳۹۵ دی ۱۳۹۵ BLOGFA.COM

    منبع مطلب : bahari.blogfa.com

    متن نمایشنامه دهه فجر برای اجرا در مدرسه

    متن نمایشنامه دهه فجر برای اجرا در مدرسه | در ماه بهمن و دهه فجر بازار نمایش ها و تئاتر های انقلابی در مدرسه ها داغ می باشد و همواره نمایش ها و تئاترهایی در رابطه با انقلاب اجرا می شود. در ادامه متن یک نماسنامه کوتاه درباره دهه فجر آمده است...

    یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶

    پورتال آفتاب (www.aftabir.com)

    بازدید: 101484

    متن نمایشنامه دهه فجر برای اجرا در مدرسه

    متن نمایشنامه دهه فجر برای اجرا در مدرسه | در ماه بهمن و دهه فجر بازار نمایش ها و تئاتر های انقلابی در مدرسه ها داغ می باشد و همواره نمایش ها و تئاترهایی در رابطه با انقلاب اجرا می شود. در ادامه متن یک نماسنامه کوتاه درباره دهه فجر آمده است...

    ((نمایشنامه دهه فجر)) راوی : می خواهیم نمایشی را اجرا کنیم که حکایت خیلی کوچکی از زمان انقلاب است. ،،، راوی : کاخ مروارید ، بهمن ماه 1357 نوکر : اعلاء حضرت به سلامت باد ، قربان یکی از فرماندهان نظامی اجازهٔ ورود می خواهد. شاه : بگو داخل شود. فرمانده ی نظامی : درود بر اعلاء حضرت همایونی. شاه : بگو ببینم مردک چه خبری داری؟ فرمانده ی نظامی: قربان شورش های مردمی روز به روز بیشتر می شود و سربازان ما هر چه بیشتر شورش ها را با آتش گلوله سرکوب می کنند، مردم شجاعانه تر از قبل قیام می کنند. قربان ظلم و ستم ، خون مردم را به جوش آورده و آن ها دیگر باکی از مرگ ندارند. شاه : اینها را که گفتی ، همش به خاطر بی لیاغتی تو و اون سربازان پول پرست تو هست. شما باید خیلی جدّی عمل کنید، شما باید سردستهٔ شورشیان را شناسایی و دستگیر کنید و اگر جمعی از مردم باز قیام کردند آن ها را سرکوب کنید ، و نگذارید گروه های کوچک شورشیان ، به گروه های بزرگ تبدیل شوند تا شما به راحتی بتوانید با آن ها مقابله کنید. حالا برو و به کارهایی که گفتم درست عمل کن. فرمانده ی نظامی : با اجازهٔ اعلاء حضرت. ،،، شاه : نوکر ،،، آهای نوکر ، کدوم گوری هستی. نوکر : اعلاء حضرت همایونی به سلامت باد، در خدمتگذاری حاضرم. شاه : اظهاری را صدا کن، کارش دارم. نوکر : ای بروی چشم و دماغم عالیجناب. ،،،،، نوکر : قربان اظهاری اجازهٔ ورود می خواهد. شاه : بگو داخل شود. اظهاری : اعلاء حضرت همایونی به سلامت باد ، قربان با من کاری داشتید؟ شاه : دیشب که داشتم از جلسه بر می گشتم صداهایی بگوشم می رسید که بر علیه حکومت ما شعار می دادند ،، پس این نیروهای تو چه غلطی می کنند. اظهاری : اعلاء حضرت آن صداهایی که شما می شنیدید صدای مردم نبوده ، بلکه صدای نوار بوده که در بلندگو پخش می شده ، شورش گران در شهر به وسیله ی نوار و بلندگو صدای تظاهرات را همه جا پخش می کنند و همینطور داخل جوبهای شهر رنگ قرمز می ریزند تا به مردم بگویند ، این خون انسان بی گناهی است که خواستار آزادگی هستند ، و مردم را بر علیه حکومت شما تحریک کنند. من این حرف ها را در تلویزیون هم گفته ام. شاه : پس که اینطور. ،،، راوی : در خیابانی نزدیک کاخ مروارید مردم تظاهرات کرده اند. ،، مردم : اظهاری گوساله بازم می گی نواره ، نوار که پا نداره. (2) سربازان : به خانه هایتان بر گردید ،، متفرق شوید ، وگرنه شلیک می کنیم. مردم : ما خواستار آزادی هستیم ، بگو مرگ بر شاه (2) . * در اینجا درگیری میان مردم و سربازان به وجود می آید. راوی : شاه با شنیدن این شعارها خیلی عصبانی شد. ،، شاه : این صداها دیگر چیست؟ ، اظهاری اینها چه می گویند؟ اظهاری : من جوابی ندارم اعلاء حضرت. ،،،، شاه: تو مرخصی ،،،، مثل اینکه باید برای مدتی به سفر بروم تا این سر و صداها بخوابد و بعد از آن برگردم. ،،، راوی : بله دوستان بعد از رفتن شاه از ایران ، طولی نکشید که انقلاب اسلامی به رهبری آن پیر مجاهد ، یعنی امام خمینی به پیروزی رسید و شاه دیگر نتوانست به کشور خود باز گردد. پس خون مردمی که بر علیه ظلم قیام کردند ، بی نتیجه نماند ، و آخرین پیروزی ، همیشه برای حق است.

    منبع مطلب : www.aftabir.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 14 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید