این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    هم خانواده کلمه مریض

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    هم خانواده کلمه مریض را از این سایت دریافت کنید.

    هم خانواده کلمه مریض چیست؟ :: استیکر نام ها

    هم خانواده کلمه مریض؛ مرض و امراض است. واژه مریض صفت است عربی که در زبان فارسی به انسان بیمار و دردمند مریض می گویند. واژه مریض به به عنوان فاعل و صفت فاعلی در جملات استفاده می شود.

    استیکر نام ها

    عکس نوشته ، عکس پروفایل ، تعبیر خواب ، طراحی اسم

    هم خانواده کلمه مریض چیست؟

    سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ۰۷:۳۸ ب.ظ

    هم خانواده کلمه مریض؛ مرض و امراض است.

    واژه مریض صفت است عربی که در زبان فارسی به انسان بیمار و دردمند مریض می گویند. واژه مریض به به عنوان فاعل و صفت فاعلی در جملات استفاده می شود.

    به هر جانداری که زرد رو و ناتوان باشد و سلامتی خود را از دست بدهد می گویند مریض است. مترادف های واژه مریض برابر با؛ بیمار، بستری، دردمند، علیل، ناتوان، ناخوش، ناسالم، کسل و آهمند می باشد و متضاد آن نیز سالم و تندرست است. فرهنگ معین نیز معنی این واژه را ناخوش و بیمار می داند.

    لغت نامه دهخدا نیز در معنی این واژه به؛ بیمار، رنجه، نالان، ناخوش، علیل، ناتندرست، آزاده و سقیم است. فرهنگ عمید میز در معنی واژه مریض به ناخوش و بیمار اشاره کرده است. فرهنگ واژه های فارسی سره نیز به بیمار و فرهنگ واژه های فارسی هوشیار نیز به رنجور، بیمار، معلول و نالان در معنی واژه مریض آورده است.

    نظرات: (۰) کامنت خود را ثبت کنید و منتظر پاسخ باشید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

    موضوعات

    عکس پروفایل و استیکر اسم ها (۳۸۸۳)

    استیکر اسم های تکی (۱۲۹۶)

    استیکر اسم های ترکیبی (۱۴۸۷)

    اسامی سه بعدی ایرانی و عربی (۱۰۰)

    تولدت مبارک با اسم دلخواه شما (۵۹۸)

    تبریک به متولدین ماه های سال (۴۵)

    استیکر برای تلگرام (۱۰۹)

    حروف انگلیسی نام ها (۱۸)

    نام های افغانی (۱۷۷)

    تبریک تولد به نام های عربی (۱۵)

    دوستت دارم برای اسم های مختلف (۱۹)

    عکس نوشته و متن پروفایل (۴۱۵۴)

    عاشقانه (۶۰۹) مذهبی (۲۳۱) متفرقه (۳۱۳۶) طنز و خنده (۷۷) علمی و آموزنده (۴۰) گالری عکس (۱۳۰) پسرونه (۱۹) دخترونه (۹) حیوانات (۱) بازیگران (۱۳) تعبیر خواب (۱۶۹)

    انتخاب اسم برای نوزاد (۵۳)

    انتخاب اسم پسر (۱۷)

    انتخاب اسم دختر (۳۱)

    هم خانواده و معنی کلمات (۵۰۶)

    آخرین نظرات

    پریا : ایا طفل هم خانواده لطافت هست ؟آدرینا : سلام ممنون خوب بود 🙏🙏مهان : اراک تا دلت بخواد بدردنخور زیاددارهمحمد : لعنت بهت مسخرهانی : مخالف کلمه ی حکمت و مشقت چیست؟

    پیوندها

    لینک ویژه

    درباره من

    پورتال عکس نوشته ، عکس پروفایل ، طراحی اسم ، تعبیر خواب و سایر مطالب سرگرمی و تفریحی.

    تازه ترین مطالب

    دلنوشته های مادرانه برای فرزند پسر

    جملات تولدت مبارک به بهترین بابای دنیا

    متن تبریک تولد خواهرزاده از طرف خاله

    دلنوشته های مادرانه و احساسی برای فرزند دخترم

    متن تشکر از دوستان بابت سورپرایز تبریک تولدم

    پربازدیدترین مطالب

    معرفی اسم های جدید برای گروه تلگرام

    معرفی اسم های شیک برای عروس هلندی (نر و ماده)

    فال برای فهمیدن اسم شوهر اینده

    عکس متن دار تولدت مبارک پسرم

    اسم های ناب و زیبا برای گروه مذهبی در واتساپ و تلگرام

    محبوب ترین مطالب

    فهمیدن مشخصات ظاهری و شغل همسر آیندم (3)

    فهمیدن اسم شوهر آینده (2) اسم همسر آیندم

    لوگوی اسم دونفره طرح های عاشقانه و جدید

    استیکر اسم مرجان

    عکس متن دار جدی بودن و مطالب کوتاه

    پربحث ترین مطالب

    فهمیدن مشخصات ظاهری و شغل همسر آیندم (3)

    لوگوی اسم دونفره طرح های عاشقانه و جدید

    فهمیدن اسم شوهر آینده (2) اسم همسر آیندم

    فال برای فهمیدن اسم شوهر اینده

    اسم نوشته با طرح هندوانه شب یلدا

    تمامی حقوق مادی و معنوی مطالب منتشره برای گردانندگان این وب سایت محفوظ است

    منبع مطلب : stickernames.ir

    مریض

    معنی مریض - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    مریض

    /mariz/

    مترادف مریض: آهمند، بستری، بیمار، دردمند، رنجور، علیل، کسل، ناتوان، ناخوش، ناسالممتضاد مریض: تندرست، سالمبرابر پارسی: بیمار، دردمند، رنجور، ناخوش

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    diseased, ill, patient, sick, unhealthy, unwell, unwholesome, weakly, morbid, [n.] patient

    مترادف ها

    sick (اسم)

    مریض، بیمار، حال ندار

    valetudinarian (اسم)

    مریض، خیالی invalid (اسم) مریض، فالج patient (اسم) مریض، بیمار sickish (صفت)

    مریض، کسل، کمی ناخوش، تا اندازه ای تهوع اور

    valetudinarian (صفت)

    مریض، خیالی، علیل، وسواسی

    sick (صفت)

    مریض، خسته، بیمار، علیل، ناخوش، ناساز، ناتندرست

    ill (صفت)

    مریض، خسته، ناشی، بد، خراب، زیان اور، بیمار، علیل، معلول، ناخوش، سوء، رنجور، ببدی، غیر دوستانه، از روی بدخواهی و شرارت

    unwell (صفت)

    مریض، ناخوش، ناپاک، بدحال

    morbid (صفت)

    مریض، وحشتاور، ناخوش، ناسالم، ویژه ناخوشی

    ailing (صفت) مریض بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    مریض. [ م َ ] ( ع ص ) بیمار. ( منتهی الارب ). کسی که او را مرض و بیماری باشد. ( از اقرب الموارد ). آنکه اعتدال مزاجش از بین برود. دردمند. رنجور. علیل. سقیم. ناتندرست. نالان. ناخوش. رنجه. آزرده. مؤوف. معلول. نالنده. ج ، مَرضی ̍. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و مِراض و مُراضی ̍. ( منتهی الارب ) : لیس علی الأعمی حرج و لا علی ̍ الأعرج حرج و لاعلی المریض حرج... ( قرآن 61/24 و 17/48 ). ایاماً معدودات فمن کان منکُم مریضاً أو علی سفر فعدّةٌ من ایام اُخر. ( قرآن 184/2 ). فمن کان منکم مریضاً او به أذی من رأسه ففدیة من صیام أو صدقة أو نسک. ( قرآن 196/2 ).

    داروی دل نمی کنم کآنکه مریض عشق شد

    هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش.

    سعدی.

    مریض طفل مزاجند عاشقان ورنه

    دوای درد تغافل دو روز پرهیز است.

    ( امثال و حکم دهخدا ).

    - مریض مشرف به موت ؛ بیمار که در حال مردن باشد.

    - قلب مریض ؛ ناقص دین. ( از اقرب الموارد ).

    - قول مریض ؛ سخن که از نظر راوی سست باشد. ( از اقرب الموارد ). سخن سست و ضعیف. ( ناظم الاطباء ).

    - || دانش ناقص. ( ناظم الاطباء ).

    - امثال :

    مریض پرخور طبیب نادان . ( امثال و حکم دهخدا ).

    بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    بیمار، ناخو ، مرضی جمع

    ( صفت ) بیمار ناخوش مقابل تندرست سالم : مریض طفل مزاج اند عاشقان ورنه علاج درد تغافل دو روزه پرهیز است . ( عالم آرا ) جمع : مرضی .

    فرهنگ معین

    (مَ ) [ ع . ] (ص . ) بیمار، ناخوش .

    فرهنگ عمید

    بیمار، ناخوش.

    واژه نامه بختیاریکا

    دَرد زِیدِه؛ دردین عیو دار؛ ونه زُو

    جدول کلمات

    بیمار

    فارسی به عربی

    سقیم , مریض

    پیشنهاد کاربران

    ترتیب: قدیمیجدیدرای موافقرای مخالف

    محدثه

    ١٧:٠٩ - ١٣٩٦/١٠/٠٩

    گاهی اوقات به بعضی از اشخاصی که باعث آزار و اذیت دیگران می شوند، مریض می گویند.

    گزارش

    76 | 4

    مائده

    ١٤:٣٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٨

    افرادی که در بستر بیمارستان هستن مریض نام دارن

    گزارش

    51 | 2

    اشکان

    ١٣:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥

    واژه ملیز ( مل=بد - ناخوش ایز=توان - همه ) گویشی دیگر از واژه مریز است که عرب آنرا مریض مینویسد زیرا واژه مریز در لورستان به شکل ملیز و ملیزگ و در انگلیسی به شکل به malease به کار میرود. پیشوند مل در لاتین نشانگر ناخوشی و دردمندی و پلیدی است و چون حرف ل در دوره اوستایی به کار نمیرفته به جایش ر نشسته مانند سوراخ - سولاخ و برگ - بلگ. پسوند ایز اگر گویشی دیگر از ایچ باشد به معنای تمام - همه - سرتاسر و اگر همان ایز باشد به معنای توانا داننده راست - نادروغ است. دانستنی است که واژگان disease و easy با واژه ملیز همخانواده هستند زیرا در زبان اوستایی واژه ناایز ( نا ایز=نا توانایی ) به معنای بیماری است.

    واژه مرض نیز از در اوستایی به شکل *meresyu و به معنای مرض مریضی بیماری واگیردار درد ناخوشی آمده است. ازینرو عرب واژه تمارض را و از روی واژه مرض جعل کرده است.

    *پیرس : فرهنگ واژگان اوستایی: شادروان احسان بهرامی - فریدون جُنیدی

    گزارش

    64 | 2

    مجتبی فراهانی

    ١٦:٢٤ - ١٣٩٩/٠٤/١٦ sick

    گزارش

    16 | 1

    نادر

    ١١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٤/١٩

    مریض به ترکی: خَستَه ، ناخوش

    گزارش

    16 | 1

    علی باقری

    ٠٠:٥١ - ١٣٩٩/١٠/١٤

    مریض به کسی گفته می شود که اعراض ( علائم بیماری ) در او پدید آید که به آن علامات نیز گفته می شود . این علامات عبارتند از :

    سر درد و تنگ نفس، تب ، اختلال در نبض و. . . که بر اثر تب و سرما خوردگی حاصل می شود و آنها را اعراض هم می گویند .

    ( ( رنگ روی و نبض و قاروره بدید

    هم علاماتش هم اسبابش شنید ) )

    ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ هشتم ، 1375 . ص 80 )

    گزارش

    46 | 1

    کسرا سلطانی نژاد

    ١٨:٣١ - ١٣٩٩/١٠/٢١

    مریض یا sick یعنی کسی که حال خوشی نداره و یا سرما خورده یا بیمار شده اما sickly یعنی کسی احساس مریضی کند

    گزارش

    5 | 1

    ایرزاد

    ٠٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٣ مَریض

    واژه ای پارسی ست که اَرَبیده شده است :

    مَریض = مَریز : مَر - ایز

    مَر : گویشی دیگر از : میر ، مُرد ، مَرد

    - ایز = پس وند زاب/ صفت ساز ، مانند دوشیز ، پاکیز

    مَریز = بیمار ، مُردَنی ، میرَنده، ناخوش ، رَنجور، بَدسَند، بَدهال، بیشمَند ، بِش

    گفتنی است که بِشی یا بیشی به مینه ی بیماری و اَبِشی یا اَبیشی به مینه تندرستی زیرا از بیشی در هر کاری مَنتار ( انسان ) بیمار می شود.

    گزارش

    9 | 0

    میرحسین سیاوشی خیابانی

    ٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٣

    بداحوال: بدحال، بیمار، کسل، مریض، ناخوش، ناخوش احوال

    گزارش

    5 | 1

    میرحسین سیاوشی خیابانی

    ١٦:٤٢ - ١٤٠٠/١١/٠٩

    بسترنشین ؛ بستر نشیننده. گرفتار بستر. در بستر افتاده. مریض. ( فرهنگ فارسی معین ) .

    منبع مطلب : abadis.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید